به این نقد امتیاز بدهید

زندگی و عقاید آقای تریسترام شندی – The Life and Opinions of Tristram Shandy, Gentleman

نویسنده: لارنس استرن –  Laurence Sterne

سال انتشار: ۱۷۵۹ (جلد اول و دوم)، ۱۷۶۷ (جلد نهم) 

نقد رمان تریسترام شندی

نقد رمان تریسترام شندی

اغلب از آن به عنوان اولین رمان مدرن یاد می کنند. حتی بدتر از آن، عده ای معتقدند تریسترام شندی یک رمان پست مدرن است که پیش از ظهور مدرنیسم نوشته شده است. برای آشنایی با این رمان بهتر است، خلاصه ای از داستان آن را ارائه کنیم: 

نیمه اول کتاب درباره به دنیا آمدن تریسترام شندی است. بقیه رمان هم به تعریف صحبت های میان پدر و عموی تریسترام می پردازد. تمام کتاب تقریبا همین است! اما شاید معرفی کتاب به این شکل منصفانه نباشد. بهتر است آن را بازبینی کنیم. 

تریسترام شندی در صفحه اول کتاب قرار است به دنیا بیاید، آن هم در حالی که پدر و مادرش مشغول بحث بر سر این مساله هستند که چرا ساعت کوک نشده است. تا انتهای کتاب (که توسط خود تریسترام نوشته شده است) در روایت داستان انحراف ها و سردرگمی های زیادی به وجود می آید. در یکی از بخش های بسیار معروف این رمان، راوی در میانه یک جمله حرف خود را قطع می کند و آن جمله هیچ وقت به انتها نمی رسد. 

این اتفاق میان  صحبت های توبی، عموی تریسترام که یک افسر سابق است اتفاق می افتد، تفکرات او و سرجوخه سابقش در مورد  طراحی دوباره عملیات های نظامی که پیش تر داشته اند باعث می شود میان حرف های او به طور مرتب وقفه به وجود بیاید. 

گاهی اوقات داستان رها شده و بخش هایی از کتاب والتر را پیش چشم خواننده می گذارد. او مشغول نوشتن یک کتاب برای آموزش فرزند تازه به دنیا آمده خود است. البته این بچه زودتر از نوشته شدن کتاب بزرگ می شود. گاهی اوقات هم خاطرات یا وسواس های فکری شخصیت ها باعث می شود خط داستانی این کتاب به چند دهه قبل یا بعد برود. در کنار این ها بد نیست بدانید که تک تک جمله بندی ها یا نکات حاشیه ای مد نظر راوی، استدلال های فلسفی، بخش های از متونی به زبان های دیگر که مد نظر نویسنده بوده است و … در داستان گنجانده شده است. 

یک صفحه از کتاب هم خالی است تا خوانندگان بتوانند تصورات مورد علاقه خود را در آن قرار دهند. در بعضی صفحات هم نمودار ماجراهایی که تا این جای داستان رخ داده است کشیده شده، بعضی از جاهای کتاب هم ستاره دار شده اند تا نشان دهند این بخش ها سانسور شده یا نویسنده فراموش کرده است. گاهی اوقات هم پاسخ های تریسترام (یا استرن) نسبت به منتقدانی را می بینیم که بعد از چاپ چند جلد ابتدایی درباره آن صحبت کرده اند. همان طور که قبلا هم گفتم در جایی از کتاب، یکی از جملات و خط داستانی که خواننده دنبال می کند به طور کلی رها می شود. راوی حدود شصت صفحه بعد دوباره به این جمله برمی گردد و آن را ادامه می دهد. 

خواننده ای که تریسترام شندی را مطالعه می کند با موارد این چنینی زیادی دست و پنجه نرم می کند. اما شاید مساله حیرت انگیز در مورد این کتاب این است که به لطف این تمهیدات، شخصیت های آن کاملا جان دار هستند. قطعا مطالعه این رمان برای خواننده امروزی کار راحتی نیست، ولی اگر آن را شروع کنید محال است بتوانید شخصیت های تریسترام شندی را نادیده بگیرید. شاید استرن با این کتاب در پی نوشتن یک هجونامه بوده است، اما در هر صورت موفق شده شخصیت هایی خلق کند که انسان تر از بسیاری از شخصیت های دنیای ادبیات هستند. 

تریسترام شندی یک کمدی ماهرانه است که جنس شوخ طبعی که نسبت به ماجراها و رویدادها دارد، در تک تک صفحات آن دیده می شود. نوعی انرژی و سرزندگی در آن وجود دارد. استرن با به کار گیری راوی دانای کل هنری فیلدینگ، به شکل سرخوشانه ای به براندازی تمام نظریه های مربوط به مولف و روایت از دیدگاه دانای کل می پردازد. او به شکل هنرمندانه ای به خواننده این را القا می کند که نسبت به شخصیت ها و مشکلاتی که با آن ها دست و پنجه نرم می کنند، هیچ شناختی ندارد. به قول کریستوفر ریک منتقد، تریسترام شندی “بهترین داستان پرت و پلا ولی بامزه دنیای ادبیات است.” بهترین توصیف در مورد این کتاب این است که بگوییم چند صد صفحه نوشته است. بر خلاف عنوانی که برای آن انتخاب شده، این کتاب هیچ چیزی از زندگی یا عقاید تریسترام شندی در اختیار ما نمی گذارد. خود شندی بالاخره در جلد چهارم به دنیا می آید و بخش قابل توجهی از داستان را عمو توبی روایت می کند. 

شاید هرکسی نتواند با این رمان ارتباط برقرار کند. شخصا دوبار آن را مطالعه کردم. بار دوم لذت بیش تری بردم چرا که شناخت بیش تری از این کتاب داشتم و می دانستم اوضاع از چه قرار است، یا به عبارت بهتر اوضاع از چه قراری نیست! شاید بهترین روش مطالعه کتاب این باشد که یک دفترچه در کنار خود قرار دهید و طرح کلی داستان را در آن یادداشت کنید. در این حالت پیگیری ماجراها راحت تر خواهد بود. کار عجیب (و شاید توهین آمیز) دیگری که می توان انجام داد این است که تنها بخش های مورد علاقه خود را بخوانید و از بخش هایی که به موضوعات متفرقه می پردازند عبور کنید. در این حالت چیز زیادی از طرح داستانی کتاب از دست نمی دهید، چرا که تریسترام شندی اصلا چیزی به نام طرح داستانی ندارد. 

شاید هیچ کدام از این ها به نتیجه نرسد و در نهایت کتاب را کنار بگذارید و به سراغ اثری سرراست تر بروید. اما اگر پافشاری کنید و این رمان عجیب را به انتها برسانید، قطعا شگفت زده و مبهوت این رمان نامتعارف کلاسیک خواهید شد. 

منبع:  Editor Eric / Guardian

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar