۴ (۸۰%) ۳ votes

الیور تویست – Oliver Twist

نویسنده: چارلز دیکنز –  Charles Dickens

سال انتشار: ۱۸۳۸

نقد رمان الیور تویست

نقد رمان الیور تویست

اولیور تویست داستان پسر یتیمی است که در انگلیس دهه ۱۸۳۰، زندگی فقیرانه ای را می گذراند. این داستان به ترسیم پلیدی هایی می پردازد که آن زمان در نوانخانه های این کشور جریان داشت، دیکنز سعی می کند میزان فساد و شرارت افرادی که در این مکان ها فعالیت می کردند را نشان دهد. هم چنین از طریق این رمان به عمق جنایت های جاری در لندن، به ویژی سرقت و جیب بری پی می بریم. شخصیت اصلی منفی داستان، فاگین که گاهی اوقات از او به عنوان یهودی نام برده می شود، فرد خسیسی است که هیچ رحم و شفقتی برای هیچ کس قائل نیست. او همیشه به دنبال این است که افراد دور و برش را به نفع اهدافش به خدمت بگیرد تا بتواند قدرتش را بیش تر کند. فاگین نشان دهنده پلیدی هایی است که در اثر حرص و دوری از پرهیزکاری به وجود می آیند. از سوی دیگر، اولیور کاملا در نقطه مقابل او قرار دارد. او از سرقت، خشونت و بدرفتاری به هر شکلی گریزان است. البته کارهایی که مجبور است انجام دهد با اخلاقیاتش در تضاد هستند. او اهمیت زیادی برای افراد اطرافش قائل است و حاضر است هرکاری انجام دهد تا طرف مقابلش را راضی کند. 

اولیور تویست داستانی درباره نبرد خیر و شر است، شری که همیشه تلاش می کند خیر را خراب کرده و از آن سوءاستفاده کند. این رمان به نمایش عشق، نفرت، حرص و طمع می پردازد و سعی می کند نشان دهد هر شخص به چه صورتی می تواند بر آدم های اطرافش تاثیر بگذارد. در پایان، عشق میان هری و رز تمام موانع بین آن ها را از بین می برد. نفرتی که مانکس نسبت به اولیور احساس می کند و حرص و طمعی که در وجودش سر برآورده است در نهایت باعث نابودی او می شود. انتقامی که سایکس برای نانسی در سر می پروراند تقریبا وی را به جنون می کشاند و در نهایت باعث خودکشی تصادفی او می شود. دیکنز با بهره گیری از مجموعه ای گسترده از شخصیت های تاثیرگذار بر روی فضیلت هایی همچون فداکاری، مصالحه، نیکوکاری و وفاداری تاکید می کند. نکته مهم این است که اگرچه سازوکاری که باعث این فقر شده است از بین نمی رود، اما در رمان دیکنز در نهایت این خیر است که بر شر پیروز می شود و شخصیت اصلی که بخشی از نیروی خیر است بعد از آن زندگی خوبی را ادامه می دهد. 

زمانی که این داستان منتشر شد، بعضی از خوانندگان جدی کارهای دیکنز از اولیور تویست بابت ترسیم صریح و بی پرده دزدان، جیب برها و فاحشه ها انتقاد می کردند. اما چیزی که آن زمان بسیار تند و تیز به نظر می رسید، در حال حاضر برای مخاطب امروزی امری معمولی به نظر می آید. دیکنز آگاهانه تلاش می کند از دیالوگ های صریح خودداری کند. او در عوض تلاش می کند رفتار عینی این طبقه از جامعه را نشان دهد. باید در نظر داشت که این رمان برای مخاطب ویکتوریایی نوشته شده بود و همان طور که خود دیکنز در مقدمه آن اعلام کرده است، شاید بهترین درس زندگی را بتوان از اعماق تاریکی بیرون کشید. 

ضدقهرمانان اولیور تویست جزو به یاد ماندنی ترین شخصیت های این رمان هستند. بیل سایکس احمق، قوی، بی توجه و شرور است. او که هیچ ارزشی برای انسان ها قائل نیست به راحتی هرکسی که سر راهش قرار می گیرد را مورد توهین، تهدید و آزار و اذیت قرار می دهد. فاگین که استاد باهوش و شرور دزدهای جوان است، بارها از سایکس به نفع اهداف خودش استفاده می کند. او در ظاهر وانمود می کند که رگه هایی از مهربانی و انسانیت در وجودش دارد، ولی در بیش تر بخش های داستان همچون یک شخصیت گروتسک ظاهر می شود. شخصیتی شیطانی و در عین حال شوخ طبع. فاگین تخصص زیادی در به فساد کشاندن افراد جوان دارد. مانکس، دیگر شخصیت منفی داستان، پشت پرده کار می کند ولی تاثیر آن همیشه دیده می شود. 

شخصیت های واقعا خوب این رمان کم تر از بقیه مورد رضایت مخاطب قرار می گیرند. رز مایلی در اصل نشان دهنده تصور دیکنز از یک زن ایده آل ویکتوریایی است. او بامزه، متواضع، بخشنده، دوست داشتنی، فروتن و کاملا درستکار است. فداکاری قابل توجه هری مایلز نسبت به رز چندان متقاعد کننده به نظر نمی آید. آقای براونلا وضعیت بهتری دارد. او از اولیور دفاع می کند و با دشمنان او به نزاع می پردازد. او یک خوب مطلق نیست و آن قدر نقاط ضعف دارد که برای مخاطب باورپذیر باشد. 

نانسی فاحشه ترکیبی است از صفات خوب و بد. او با بیل سایکس زندگی می کند و از زمان کودکی مشغول دزدی برای فاگین بوده است. ولی ویژگی های مثبت زیادی در او دیده می شود. زمانی که فاگین، اولیور را زندانی می کند، نانسی در مقام دفاع از او برمی آید. او حتی برای محافظت از اولیور به دوستانش خیانت می کند. دیکنز معتقد است مقصر گناهانی که نانسی مرتکب شده، فاگین و بقیه افرادی هستند که در دوران کودکی او را به خدمت گرفته اند. در انتهای کتاب، نانسی مجازات می شود، اما به رستگاری می رسد. 

دیکنز با هدف نمایش مشکلات اجتماعی همچون سازوکار نوانخانه ها، قوانین پر ایراد و رنجی که از فقر نشات می گیرد، اولیور تویست را نوشت. ولی همچون بقیه کارهای دیکنز، این جا هم دغدغه اصلی او انسان ها هستند. او به تکریم از خودگذشتگی، خیرخواهی و نیکوکاری می پردازد و معتقد است شادی درونی و پیشرفت اجتماعی تنها زمانی به دست می آیند که انسان ها این ویژگی ها را مد نظر داشته باشند. 

منبع: Novel Guide / Novel Explorer

دیدگاهی بنویسید

avatar