هریسون برجران – Harrison Bergeron

نویسنده: کرت وانه­­‌گت – Kurt Vonnegut

سال: ۱۹۶۱

هریسون برجران (کرت وانه­­‌گت – ۱۹۶۱)

در داستان کوتاه هریسون برجران از کرت وانه­­‌گت، ما با مضامینی چون  برابری، کنترل، استقلال، کشمکش، تغییر و ترس سروکار داریم. مخاطب از همان ابتدا متوجه می شود که وانه­‌گت به نوعی در حال سوءاستفاده از مضمون برابری است. فرمانده معلولیت سازی همیشه مطمئن می شود که همه با هم برابرند. با این حال، خواننده متوجه می شود به جای این که این تفکر باعث خوشبختی بشر شود، برعکس باعث شده که فرمانده معلولیت سازی و زیردستانش توانایی های مردم را سرکوب کنند تا همه در سطح یک  معیار، معمولی شوند. فرمانده معلولیت سازی قادر به کنترل این معیار است، او و زیردستانش تلاش می ­کنند مردمی که در این سطح هستند را متقاعد کنند که قادر به داشتن تفکر مستقل نیستند. به این ترتیب کل جامعه تحت سلطه فرمانده معلولیت سازی درمی آید و هرکسی که از نظر توانایی بالاتر از معیار است، معلول می شود. شخصیت جرج مثال خوبی است که نشان می دهد یک فرد تا چه حد ممکن است از این تمهیدها صدمه ببیند. او از هیزل باهوش تر است، به همین دلیل صداهای مختلفی مرتب در گوشش پخش می شود تا واقعیت برایش مختل شود و همیشه تحت کنترل فرمانده معلولیت سازی بماند.

به همین ترتیب، بالرین هایی که مشغول رقص هستند ماسک می پوشند تا زیبایی شان از بقیه پنهان بماند. به این ترتیب هیچکس در جامعه نمی داند چه کسی از بقیه زیباتر است. فرمانده معلولیت سازی با این اقدامات به دنبال این است که یک منطق ساده و صریح را به جامعه تحمیل کند تا به این ترتیب، همه را کنترل کند. البته این همه شامل خود فرمانده و زیردستانش نمی شود. آن ها معلول نمی شوند و تحت کنترل نیستند. به نظر می رسد هدف فرمانده از این معلولیت سازی ها تزریق ترس به جامعه است. با کنترل ذهن یک فرد یا زیبایی یک فرد دیگر، فرمانده کاری می کند که جامعه به شکلی ملایم تحت کنترل باشد. چون همه معلول شده اند، دیگر هیچ آدم آگاهی وجود ندارد که ستون های قدرت را بلرزاند. زندگی زیر سایه فرمانده معلولیت سازی یک زندگی فلج است. هیچ پیشرفتی در کار نیست، چون هیچ کس اجازه ندارد تفکراتی که در سر دارد رشد و گسترش دهد و بلافاصله مجازات می شود.

یک ماهیت کمدی و مضحک در داستان وجود دارد. یکی از مثال های آن مربوط به جایی است که گوی های فلزی به بالرین ها بسته شده است. بالرین ها معروف هستند به انجام حرکاتی سیال و بی وزن. و با این گوی های فلزی اطراف گردنشان چنین چیزی ممکن نیست. فرار هریسون و رسیدنش به آزادی هم جالب است، چرا که او به بقیه نشان می دهد چطور باید به توانایی هایی که با آن ها بزرگ شده اند فرصت خودنمایی بدهند. هریسون یک نابغه است و به همین دلیل حسابی معلول شده است. ولی با این حال او از بقیه متمایز است. چرا که هفت فوت قد دارد، و این تمایز او جنبه نمادین هم دارد. نکته دیگر این که نوازنده ها وقتی ابزارآلات معلولیت را از خود جدا می کنند بهتر می نوازند. وقتی اشخاص معلولیت هایشان را کنار می زنند، تفاوت آشکاری در توانایی های افراد وجود دارد و می توانند نهایت استفاده را از آن ها ببرند، در این حالت نه تنها جامعه ضعیف نمی ­شود بلکه اتفاقا به جنبه های پرقدرت تری هم می رسد. هریسون همچنین نشان دهنده کشمکشی است که بین شخص و جامعه برقرار است. هریسون اجازه نمی دهد کسی او را کنترل کند. به جای آن ترجیح می دهد خطر  کنار گذاشتن معلولیت ها را به جان بخرد تا به بقیه نشان دهد که آن ها هم می توانند به چیزی فراتر از پیشنهادهای جامعه (یا فرمانده معلولیت سازی) دست یابند.

پایان داستان با وجود این که با مرگ هریسون همراه است، نکته مهمی در خود دارد. هیزل فراموش می کند برای چه چیزی گریه می کرده است. این نکته از این نظر مهم است که هیزل هیچ معلولیتی با خود ندارد، مخاطب ممکن است تصور کند که او ذاتا انسان کم عقلی است. او شاید با مجری تلویزیونی که نمی­ تواند حرف هایش را بیان کند همدردی کند و نشان دهد آدم مهربان و حمایت گری است، ولی در برابر مرگ هریسون پسرش کاملا با بی خیالی عمل می کند. این که مجری تلویزیون در بیان خود مشکل دارد هم یکی از جنبه های پوچ گرایانه و مضحک داستان است، چرا که مجری ها معمولا فن بیان فوق العاده ای دارند. اهمیت شخصیت هریسون در داستان هم بخشی است که باید مورد توجه قرار داد، مخصوصا با در نظر گرفتن این حقیقت که او کشته می شود. فرمانده معلولیت سازی هریسون را خطری برای جامعه می بیند و به همین دلیل او را از بین می برد. هریسون با کارهای خود نشان داد که می تواند زندگی آدم های دیگر را تغییر دهد. این خلاف چیزی است که فرمانده معلولیت سازی می خواهد. در تمام بخش های داستان، فرمانده معلولیت سازی و زیردستانش نسخه باب میل خود از زندگی را به بقیه تحمیل می کنند. هیچ کس اجازه ندارد مستقل باشد.

منبع: The Sitting Bee

دیدگاهی بنویسید.

avatar