۵ (۱۰۰%) ۱ vote

شکارچیان در برف – Hunters in the Snow

نویسنده: توبیاس وولف – Tobias Wolff

سال: ۱۹۸۱

بسیاری از داستان های توبیاس وولف مضامین مشترکی دارند و حول شخصیت هایی می چرخند که با یک دوراهی اخلاقی مواجه شده اند. این مساله در داستان شکارچیان در برف هم دیده می شود. با مراجعه به منابع مختلف می توان از این قضیه مطمئن بود که این داستان محصول تجربیات وولف و زندگی در جامعه ای است که او در آن زندگی می کرده است.

شکارچیان در برف که در نیمه دوم قرن بیستم نوشته شده، شرایطی را به تصویر می کشد که در آن مقطع زمانی به همین صورت بوده است. داستان در شهر اسپوکن ایالت واشنگتن می گذرد و بر روی سه شخصیت اصلی تمرکز می کند که هر یک ویژگی های فردی خاص خودشان را دارند. قواعد مکتب بودایی ذن را در بین این سه شخصیت می توان شناسایی کرد. در اوایل و اواسط قرن بیستم، چنین دنباله روی از مکتب ذن در بخش غربی ایالات متحده بسیار متداول بود. این مکتب بر این باور است که هرکاری که در زندگی انجام می دهید، در نهایت نتیجه اش به خودتان برمی گردد. این مساله در نقطه اوج داستان خودش را نشان می دهد. وقتی که تاب به کنی تیراندازی می کند و باعث مرگش می شود. تا آن لحظه، برتری جسمی کنی باعث افزایش قدرت و زور او نسبت به تاب می شد. این اصل تا حدی شبیه کارما است: کنی هم با کلام و هم به صورت فیزیکی تاب را آزار می دهد، تا این که این ماجرا به سرحد خود می رسد و کنی با چنان فاجعه ای مواجه می شود. در این جای داستان ذن خود را به رخ می کشد. این بار این تاب است که نیروی برتری از کنی می شود.

هم چنین در این داستان می توان نظریه داروینیسم اجتماعی را هم مشاهده کرد. این نظریه معتقد است «قوی‌ترین‌ها یا شایسته‌ترین‌ها باید باقی بمانند و در جامعه رشد و نمو کنند، درحالیکه ضعیفان و بی‌خاصیّت‌ها باید رها شوند تا از بین بروند» (ویکیپدیا). می توان آن را «بقای شایسته ترین ها» هم در نظر گرفت. نظریه داروینیسم اجتماعی که در قرن نوزده و اواسط قرن بیستم بسیار محبوب بود، می تواند در شناسایی تفاوت های اساسی بین تاب و کنی در ابتدا و انتهای داستان به ما کمک کند. در ابتدا به نظر می رسد کنی فردی زورگو است که عمدا تاب را آزار می دهد. او هرکاری که دوست دارد انجام می دهد و از کسی نمی ترسد. از سوی دیگر، تاب یک قربانی آسیب پذیر و ضعیف است که همیشه احساس ناامنی می کند. در ابتدای داستان کاملا مشخص است که کنی در مقایسه با تاب دست بالاتر را دارد. ولی در نقطه اوج داستان است که نقش ها جابه جا می شوند. به محض این که تاب با ادعای دفاع از خود به کنی شلیک می کند، ساختار قدرت حاکم بر داستان تا حد قابل توجهی عوض می شود. در آن لحظه، کنی رنجور و آسیب پذیر در نقطه پایین زنجیره ای قرار می گیرد که تاب در بالای آن قرار دارد. کنی دیگر برتری فیزیکی نسبت به تاب ندارد و سقوط او از همین جا شروع می شود. برعکس اما تاب کنترل اوضاع را به دست می گیرد، چرا که نشان می دهد می تواند در برابر کنی بایستد. او رهبر گروه می شود و فرانک هم کنی را نادیده گرفته و با او رفیق می شود.

همان طور که دایان راس در تحلیل کتاب خود زندگی نامه وولف به نام زندگی این پسر می گوید، کاملا مشخص است که در شکارچیان در برف هم می توان ردپای کودکی وولف را مشاهده کرد. به نظر می رسد او کودکی خود را در قالب انسان بالغی چون تاب به تصویر می کشد. وولف در زندگی سختی های زیادی کشید. وقتی سه، چهار سال داشت پدر و مادرش جدا شدند. تا سال ها نمی توانست برادرش را ببیند و بعدا هم گرفتار یک ناپدری تندخو شد. او برای فرار از این موقعیت محنت بار معمولا دروغ می گفت. این ویژگی ها را می توان در شخصیت تاب مشاهده کرد. تاب مرتب از کنی آزار می بیند و برای مشکلی که با اضافه وزن خود دارد دروغ می گوید. به نظر می رسد او از نحوه گذران زندگی خود راضی نیست. توبیاس یک بار در مصاحبه ای اعلام کرده بود که از زورگویی و ظلم متنفر است. به نظر می رسد شخصیت کنی در داستان بازتاب دهنده ناپدری اوست. کسی که باعث شد او به چنین نفرتی از شرارت برسد. نویسندگان زیادی همچون وولف تجربیات کودکی خود را در قالب شخصیت های داستانی شان بیان می کنند. شاید با ارزش ترین تجربه زندگی ووولف، حضورش در جنگ ویتنام باشد که تاثیر زیادی بر روی زندگی و سبک نویسندگی او گذاشت. سربازان جنگ شاید جزئیات تاریخ ماموریت ها را به خاطر نسپارند، ولی کم تر کسی است که دوستی هایی که شکل می گیرد، خشونتی که مشاهده می شود و سنگرهایی که فتح می شوند را فراموش کند. جفری برادر توماس در این رابطه می گوید: «تجربه های دردناک تنها محدود به موقعیت های پرخشونت و فاجعه بار نیستند. حضور در جنگ به توبی[اس] کمک کرد که قدرت تصور مجموعه عظیمی از واکنش های انسان به مواردی چون وسوسه، ترس و بی تفاوتی را کشف کند.» با این جمله می توان به این نتیجه رسید که چنین واقعه مهمی قطعا در داستان های توبیاس وولف و شکارچیان در برف خود را به رخ می کشد. بی توجهی کنی به احساسات تاب، دوستی غیرمعمولی که بین تاب و فرانک شکل می گیرد و بی تفاوتی آن ها نسبت به وضعیت سلامت کنی در پایان داستان همه ویژگی هایی هستند که حتمالا وولف در طول جنگ تجربه کرده است. مورد آخر (بی توجهی به وضعیت کنی) این تجربه را بیش تر از بقیه نشان می دهد. وقتی که تاب و فرانک تصمیم می گیرند کنی را به بیمارستان نبرند، دیگر فرقی با حیوانات بی فکر ندارند.

منبع: galluzgd

دیدگاهی بنویسید

avatar