۵ (۱۰۰%) ۱ vote

سقوط خاندان آشر – The Fall of the House of Usher

نویسنده: ادگار آلن پو – Edgar Allan Poe

سال: ۱۸۳۹

نقد داستان کوتاه سقوط خاندان آشر

نقد داستان کوتاه سقوط خاندان آشر

در داستان های ادگار آلن پو، مرگ و عشق همیشه با هم ادغام می شوند. او در زندگی خودش به علت مرگ ناگهانی همسرش ویرجینیا آسیب روحی شدیدی دید و به همین دلیل، مرگ ناگهانی و غافلگیر کننده یک زن جوان به یکی از موتیف های داستان های او تبدیل شد. 

ارتباط احساسی بین رادریک و خواهرش زوال پذیر به نظر می رسد. هر دو بیش از حد احساسی هستند و به علت دوقلو بودن، بسیار شبیه هم هستند و کاملا ماهیت هم را درک می کنند. چنان که گویی یک روح هستند در دو بدن. رادریک اگرچه به علت مرگ قریب الوقوع خواهرش مدلین شوکه شده، ولی به شکلی غیرقابل توضیح، خودش روند این مرگ را تسریع می بخشد. او هم مرگ هر دویشان را پیش بینی می کند و هم باعث وقوع آن می شود. گویا می داند یک مرگ حتمی و غیرقابل اجتناب، نفرین خانوادگی خاندان آن هاست. خاندان آشر همیشه به این مشهور بوده اند که نسل به نسل یک بیماری روحی را با خود به همراه داشته اند. دلیل دیگر تلاش رادریک برای از بین بردن آخرین بازمانده های آشر شاید این باشد که ارتباط بین خواهر و برادر شوم و دردناک است و هیچ کدام نمی توانند پیامدهای آن را تحمل کنند. 

پو مرگ و زوال را هراس آور نشان می دهد چون هر موجود و عنصری در این جهان بالاخره با آن مواجه می شود. راوی وقتی برای اولین بار به خانه آن ها می آید احساس می کند خانه همچون یک روح بیمار است و آن را با فرد افیونی مقایسه می کند که بعد از مصرف مواد از توهم های خوشایند بیرون می آید و با واقعیت تلخ زندگی مواجه می شود. مرگ پایانی است که همه ما از آن می ترسیم و عشق هم نمی تواند از وقوع آن جلوگیری کند. دوستی راوی با رادریک و تعهدش نسبت به او هم نمی تواند از این تراژدی جلوگیری کند. او هم وقتی با نقشه رادریک برای دفن کردن مدلین همراه می شود، در این مرگ همدست می شود. 

زنده بودن موجودات بی جان یکی از موتیف های ثابت داستان های گوتیک و ترسناک است. درختانی که فریاد می کشند و نقاشی ها، اسباب و اثاثیه، خانه ها، حیوانات و چشم اندازهایی که ناله می کنند یا حرف می زنند هم از جمله عناصری هستند که در داستان های پو زیاد می بینیم. پو اما این کلیشه را از این هم فراتر می برد. رادریک معتقد است خانه ای که در آن زندگی می کنند هم دارای ادراک است. پو معتقد است یک دنیای معنوی آن سوی این دنیای مادی وجود دارد که بر روی دنیای مادی تاثیر می گذارد. نگاه او به این قضیه البته چندان مثبت یا همسو با تفکرات مذهبی نیست. از نظر او دنیای معنوی ماهیتی اهریمنی دارد. 

یکی از بخش های مهم داستان، جایی است که آشر به امانوئل سویدنبرگ اشاره می کند، دانشمند الهیات سوئدی که نظریاتش درباره ارتباطات دنیا بسیار شبیه نظری است که آشر نسبت به فهیم بودن خانه اجدادی شان دارد. سویدنبرگ معتقد بود بین دنیای مادی و معنوی ارتباطات و قوانین مشابهی وجود دارد و هر یک از این دو دنیا، بازتاب دهنده دیگری هستند. روح انسان جهان کوچکی است که بازتاب دهنده دقیقی از جهان بزرگ تر و عظیم تر اطرافش است. بنابراین می توان به این نتیجه رسید که عمارت خاندان آشر زنده است و بازتاب دهنده حیات ذهنی یا روحی این خاندان است. 

ولی رادریک آشر معتقد است این خانه منبع شرارتی است که آن ها را گرفتار کرده. آیا این خانه خودش محور شرارت است؟ عامل شرارت است؟ آن طور که در شعری که بیان می شود اعلام می شود تحت تاثیر شرارت قرار دارد؟ یا در طول چند قرن تمام شرارت های این خانواده را در خود انباشته کرده است؟ پو در این باره چیزی نمی گوید. ولی داستان به دنیای متحدی اشاره می کند که در آن، نیروهای معنوی با جهان مادی تعامل دارند و نوعی میدان اثرگذاری خلق کرده اند. این حقیقت زمانی به اثبات می رسد که یک بیگانه، یعنی راوی، وارد این میدان اثرگذاری می شود و با همان مشکلات خانواده آشر (افسردگی، ترس، فقدان ادراک اخلاقی، قضاوت نادرست) مواجه می شود. پو بعدا در مقاله ای به نام یوریکا به شکلی گسترده تر به بحث درباره ماده و روح پرداخت. 

پو در بسیاری از داستان های خود مثل گربه سیاه یا قلب سخنگو درباره تفکرات مخدوش فردی صحبت می کند که در شرف دیوانه شدن است. پو که خودش هم مانند بسیاری از شخصیت هایش فردی با حساسیت بسیار بالا بود، به پردازش های عقلانی و غیرعقلانی ذهنی علاقه زیادی داشت. داستان های ترسناک او همه درباره غیرمتعادل شدن عملکرد مغز هستند. 

زمانی که رادریک تصمیم می گیرد خواهرش را در زیرزمین دفن کند، خواننده زودتر از راوی به جنون رادریک پی می برد. به نظر می رسد راوی منطق رادریک برای انجام چنین کار عجیب و غیرعقلانی را می پذیرد، شاید دلیلش این است که او هم چند هفته در این خانه زندگی کرده است و شبیه این برادر و خواهر شده است. در صحنه پایانی، او هم به اندازه رادریک می ترسد. او دیگر مطمئن شده است که دوستش دیوانه شده است. حتی بعد از آن هم راوی تلاش می کند دلیلی منطقی برای نورانی شدن دریاچه پیدا کند. ولی به محض این که مدلین از مزارش بیرون می آید و برادرش را به قتل می رساند، راوی از تفکراتش دست می کشد و در حالی که خانه در حال فروپاشی است، از آن جا می گریزد. 

منبع: Novel Guide

دیدگاهی بنویسید

avatar