به این نقد امتیاز بدهید

حادثه ای در پل اول کریک – An Occurrence at Owl Creek Bridge

نویسنده: آمبروز بیرس – Ambrose Bierce

سال: ۱۸۹۰

نقد داستان کوتاه حادثه ای در پل اول کریک

نقد داستان کوتاه حادثه ای در پل اول کریک

یکی از عوامل اصلی موفقیت پایان‌بندی غافلگیرانه داستان حادثه ای در پل اول کریک، میزان باور پذیری جهانی است که آمبروز بیرس نویسنده در ابتدای داستان خلق می کند. او تمام جزئیات را با نهایت دقت بیان می کند: از محیط آلابامای شمالی گرفته تا جزئیات مربوط به جنگ داخلی. بیرس با دقت به تشریح تیرها، الوارها و طناب‌هایی می پردازد که برای اعدام فارکهار لازم است. نویسنده با توصیف وضعیت و جایگاه سربازان، نحوه نگه داشتن اسلحه ها توسط آن ها، جزئیات تشریفات نظامی و استفاده از اصطلاحات تخصصی، مخاطب را وارد یک دنیای قابل باور می کند. بیرس به لطف تجربیات شخصی خود در جنگ داخلی، موفق شده اعتبار و سندیت داستان خودش را افزایش بدهد. چنین جزئیات دقیق و مشخصی هستند که خواننده را وارد داستان می کنند. تنها در پایان داستان است که بیرس ساختار هوشمندانه ای که برای روایت داستان انتخاب کرده را رو می کند. در پایان متوجه می شویم که بخش عمده ای از داستان را در یک دنیای خیالی سیر کرده ایم، ولی دنیای خیالی که کاملا شبیه دنیای واقعی است. اگر در ابتدای داستان چنان جزئیات گسترده و واقع گرایانه ای را از سر نمی گذراندیم، غافلگیری نهایی تا این حد تاثیرگذار نمی شد. اگر ما به عنوان بیننده تنها کمی در این مساله تردید کنیم که شاید فارکهار در خیال و رویا به سر می برد (اگر بیرس داستان را با جزئیات واقع گرایانه ای روایت نمی کرد چنین تردیدی دور از ذهن نبود)، داستان دیگر این کوبندگی فعلی را نداشت. 

با دعوت کردن ما به تماشای فرآیند دقیق و پرجزئیات اعدام یک دشمن، بیرس موفق می شود تصورات معمول مردم از جنگ را دچار تغییر کند. او هم جا پای دیگر نویسندگان، هنرمندان و عکاسان آن دوران می گذارد که می خواستند ماهیت مهیب جنگ را بدون هیچ احساسات‌گرایی به نمایش بگذارند. این نوع هنرمندان به دنبال ترسیم حیرت آور و دقیق خشونت و مرگ بودند. آن ها با ترسیم اجسادی تکه پاره و خون آلود، افتخار جنگ را زیر سوال می بردند و هزینه ای که برای دستیابی به یک پیروزی صرف می شد را به نمایش می گذاشتند. به لطف این واقعیت تازه بود که بسیاری از آمریکایی ها به درکی تازه از جنگ رسیدند. آن ها متوجه شدند که چه تعداد انسان مختلف بر سر جنگی که هیچ معنایی ندارد، به راحتی کشته می شوند. 

بیرس در داستان خود چند بار به پایان داستان اشاره هایی می کند تا به این ترتیب، بر فاصله میان واقعیت و خیال که در طول داستان بسط می یابد تاکید کند. داستان بیرس تاکید زیادی بر روی غافلگیری غیرمنتظره پایانی خود دارد (فارکهار همان لحظه اعدام شده است و اتفاقات بعدی که تا پایان رخ می دهند، تنها خیالات ذهن او در آن چند ثانیه هستند). اگرچه بیرس با چنین پایان بندی به دنبال به بازی گرفتن تصورات خواننده است، ولی در طول داستان سرنخ های زیادی به مخاطب می دهد. سرنخ هایی که نشان دهنده ماهیت غیرقابل اتکا و کاملا خیالی داستان هستند. به عنوان مثال، توصیف‌هایی که او در بخش اول داستان از اسلحه های سربازان ارائه می دهد، با شلیک هایی که در بخش خیالی داستان به سمت فارکهار روانه می شود تضاد دارند. اسلحه های سربازان در صحنه اعدام اسلحه هایی بی خطر و مخصوص مراسم رسمی هستند و با آن ها نمی توان چنان تیراندازی هایی ترتیب داد. 

بیرس به منظور این که بین قلم خود و افکار فارکهار وقفه ایجاد کند و ماهیت غیرقابل اطمینان خیالات و احساسات فارکهار را نشان دهد، بر ادراک فارکهار تاکید می کند. این که اوضاع به چه صورت به ذهن فارکهار می رسند نه این که در واقعیت به چه صورتی هستند. بیرس با وجود این که از سبک و لحن واقعی و قابل اطمینانی استفاده می کند، گهگاهی هم به جزئیات غیرقابل باوری اشاره دارد تا به طور غیر مستقیم به خواننده بفهماند که اوضاع آن طور هم که به نظر می آید قابل باور نیستند. این تغییر لحن هم چنین ریشه در میزان مهارت بیرس در بازی با شیوه روایت داستان دارد. برای مثال، وقتی فارکهار بعد از این که به شکلی معجزه آسا به رودخانه می افتد و دستانش را باز می کند، راوی تقریبا با لحنی طعنه آمیز صحبت می کند. چنان که گویی بیرس دارد قواعد قصه گویی را به سخره می گیرد. داستان های ماجرایی معمولا با این نوع رهایی های غیرمنتظره همراه هستند. به این ترتیب بیرس با این تهمید هم تصورات خواننده از واقعیت را به چالش می کشد و هم خبر از یک غافلگیری پایانی می دهد. این که اتفاقاتی که در این داستان رخ دادند اتفاق نبودند، صرفا خیال بودند. 

منبع: Spark Notes

دیدگاهی بنویسید

avatar