به این نقد امتیاز بدهید

قطاربازی

کارگردان: گرت نیکولز

نمایشنامه نویس: هری گیبسن

بازیگران: لارن مکدنالد، گاوین جان رایت، اوون وایت لاو، انگلس میلر

اولین اجرا: ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۶

نقد تئاتر قطاربازی

نقد تئاتر قطاربازی

در سال ۱۹۹۶ دنی بویل با اقتباس خود از رمان مشهور قطاربازی (نوشته اروین ولش) مرزهای ادبیات و سینما را درنوردید، چرا که ایجاد تمایز بین طرفداران نسخه سینمایی و کتاب این اثر کار بسیار سختی است. نکته مسلم این است که نسخه تئاتری این رمان به قلم هری گیبسن هم نتوانسته خود را از زیر سایه سنگین فیلم بویل خارج کند. 

هر کارگردانی که مسئولیت اجرای نمایش گیبسن را برعهده بگیرد گزینه های مشخصی پیش رو دارد، وفادار ماندن (به تصویرسازی فیلم) یا تغییر سبک (تلاشی برای دست یافتن به چیزی اصیل تر). گرت نیکولز، کارگردان این اثر مهم بدون هیچ شرمندگی گزینه اول را انتخاب کرده است. 

با همان شخصیت های معروف (رنتون خوش صحبت معتاد به هروئین، بگبی بی رحم و دیوانه، و بقیه دوستان) طرف هستیم، با همان شخصیت و ظاهر جسمی. نیکولز در این دنیای مجازی روی صحنه هم سعی کرده همان شخصیت های فیلم را عینا مدل سازی کند. این جا هم با همان زیبایی شناسی کارتونی خوش آب و رنگ طرف هستیم، همان تمهید هوشمندانه ای که بویل در تقابل با واقعیت های غم انگیز مواد مخدر به کار برد. 

در چنین فضایی، شخصیت ها به حاشیه رانده شده اند و گوشه گیر و جدا افتاده هستند. تنها هرازچندگاهی به بهانه نوشیدنی کنار یکدیگر قرار می گیرند. نورپردازی ماهرانه فلیپ گلدول این شخصیت ها را افرادی در محاصره و در معرض دید نشان می دهد. او با تابش نورهای نواری خود از بالای صحنه و تغییر رنگ پیاپی آن ها به این شخصیت های بیمار، رنگ پریدگی بیش تری می دهد. 

به طور کلی می توان گفت این نمایش از چند صحنه تماشایی و به یاد ماندنی تشکیل شده است. صحنه هایی که باعث به وجد آوردن تماشاگران و تشویق آن ها می شود. این تشویق ها به خصوص در صحنه های معروفی همچون شنا در فاضلاب توالت عمومی یا خرابکاری اسپاد، نمود بیش تری داشت. گویی بخشی از تماشاگران در حال تماشای مسابقه فوتبال بودند. 

ولی نمی توان گفت حاصل کار نیکولز تنها یک نسخه تئاتری صرف از فیلم است و فضایی سینمایی دارد. چند عنصر مشخص مثل حرکت پرده به سمت عقب صحنه (که به یک ابزار هوشمندانه برای پنهان سازی یا آشکارسازی بخش های مورد نظر کارگردان تبدیل می شود) وجود دارند که کاملا فضایی تئاتری به کار می دهند. 

این مساله در مورد طراحی رقص هم صدق می کند. این رقص، هرچند در صحنه نامتجانس کلوب شبانه رخ می دهد، حال هوای بدیع و مبتکرانه ای دارد. به طوری که به نظر می رسد ایجی بویل، طراح رقص این نمایش، ویدئوهای مایکل جکسون را منبع الهام خود قرار داده است. 

هیچ کدام این مسائل اما نمی توانند چیزی از ارزش های پنج بازی فوق العاده قدرت مند و هماهنگ این نمایش کم کنند. به ویژه باید از لارن مکدنالد ستایش کرد، چرا که بهترین گزینه برای بازی در نقش رنتون است. مخصوصا در صحنه بامزه ای که مشغول بحث با پلیس ادینبرگ می شود و می خواهد او را قانع کند که هدف او از دزدیدن کتاب کی یرکگور فروش آن برای خرید هروئین نبوده، بلکه می خواسته معلومات خود در مورد فلسفه اگزیستانسیالیسم را افزایش دهد. 

لارن مکدنالد در قالب شخصیت مارک رنتون توانسته ترکیب جالبی از قساوتی مخرب و هوشمندی سبعانه به وجود بیاورد، ویژگی هایی که باعث می شوند گاهی جذب او شویم و گاهی اوقات هم نتوانیم اعتماد کنیم. این شخصیت لاغرمردنی به همان اندازه ای که جذاب است، مستاصل و ناامید هم هست. او محکوم است که قهرمان این داستان باشد. چرا که از اسپاد باهوش تر، از بگبی عاقل تر و از تامی پخته تر است. 

در مجموع با یک قطاربازی هوشمندانه و روان طرف هستیم. هرچند کاملا تحت تاثیر فیلم معروف دنی بویل قرار دارد و توجه خود را بر روی جذب طرفداران کالت نسخه سینمایی معطوف کرده است. نیکولز با این اجرا نشان داد که بعد از حدود یک ربع قرن، رمان ولش هنوز در زمینه هایی چون از خودبیگانگی شهروندان و زندگی تحت فشار جوانان حرف های زیادی برای گفتن دارد، حرف هایی که با صدایی بلند، به شکلی خشن و تند بر زبان می آیند. 

مارک براون – تلگراف / مارک فیشر – گاردین 

دیدگاهی بنویسید

avatar