آخرالزمان: رستگاری – Kingdom Come: Deliverance

سازنده: وارهورس استودیوز

ناشر: دیپ سیلور، وارهورس استودیوز

سکو: مایکروسافت ویندوز، پلی استیشن ۴، ایکس باکس وان

سال انتشار: ۲۰۱۸

نقد بازی Kingdom Come: Deliverance

نقد بازی Kingdom Come: Deliverance

تقریبا از سال ۲۰۰۹ بود که پروژه ساخت بازی آخرالزمان: رستگاری شروع شد و حال بالاخره موفق شده ایم این بازی را تجربه کنیم. این بازی نقش آفرینی عظیم و جهان آزاد استودیو وارهورس استودیوز که نکات مثبت و منفی زیادی دارد، شبیه هیچ یک از عناوین نقش آفرینی دیگر نیست. اساسا با یک بازی دست کم گرفته شده طرف هستیم. بازی تلاش می کند قرن پانزدهم را به واقع گرایانه ترین شکل ممکن بازسازی کند. خبری از جذابیت، شگفتی یا تمسخر و کنایه نیست. تنها با همین واقع گرایی طرف هستیم.

این ویژگی از یک نظر فوق العاده است. این روزها بازی های زیادی هستند که با بازیکن همچون یک احمق رفتار می کنند و با آموزش های مختلف کار را برای او راحت می کنند. در این بازی خبری از این مسائل نیست. در حقیقت، آخرالزمان: رستگاری از آن سوی بام می افتد. در همان چند دقیقه ابتدایی، بازی شما را وارد یک نبرد می کند. ولی هیچ وقت سازوکار مبارزات را به شما نمی گوید. تازه بعد از این نبرد است که متوجه ماجرا می شوید. بازی انتظار دارد شما با تکیه بر توانایی های خودتان به این ساز و کار پی ببرید. این ویژگی علاوه بر این که بکر و تازه است، به همین میزان خسته کننده هم می شود.

اوضاع وقتی بدتر می شود که متوجه می شوید سیستم مبارزاتی بازی هم به طرز عجیبی پیچیده است. البته هرچه بیش تر بازی می کنید راحت تر می شود، مسلما غیرقابل یادگیری هم نیست. ولی اگر از آن دست بازیکن ها هستید که دوست دارید شمشیری در دست بگیرید و همه را تنها با یک دکمه از سر راه بردارید، همان ابتدا از بازی متنفر می شوید. در طول بازی باید هوشیار، صبور و متفکر باشید. یک لحظه غفلت برابر است با مرگ شما. باور کنید تنها یک اشتباه کوچک کافی است. اگر کسی با یک اسلحه به سر شما بکوبد، تقریبا می توانید مطمئن باشید که چند لحظه بعد مرده اید.

چنین رویکردی موجب شده است که مبارزات بازی بسیار بی رحمانه باشد. این بی رحمی ریشه در واقع گرایی دارد که وارهورس با تمام وجود تلاش کرده در بازی لحاظ کند. هرچه در دنیای واقعی رخ می دهد، در دنیای بازی هم نمونه آن را می بینید. برای مثال اگر کلاه خود برای خود انتخاب کنید، زاویه دیدتان محدود به میزان دیدی است که کلاه خود در اختیار شما می گذارد. هر اقدام شما عواقبی با خود دارد.

این مساله در محیط هایی که قدم می گذارید هم دیده می شود. بازی فضای عظیمی دارد و بسیار پرجزئیات و واقع گرایانه است. مشکل این است که کار زیادی نمی توان در این فضاها انجام داد. دلیل این امر این است که سازندگان بازی تصمیم گرفته اند از هر نوع فانتزی دوری کنند. می توانید از از دشت های سرسبز و غروب آرامش بخش لذت ببرید، ولی در نهایت می دانید که در این بازی یک وظیفه دارید، از یک نقطه به نقطه دیگری بروید. آن هم تنها به خاطر این که مجبورید. شاید فرصتی پیش بیاید و مورد حمله یک جانور قرار بگیرید ولی این هم مساله خاصی نیست و به راحتی از میان برداشته می شود. هیچ چیز باورنکردنی در بازی وجود ندارد.

همه این ها باعث می شود که دقیقه به دقیقه بازی نامتعارف و معمولی باشد. چرا که تقریبا در تمام موارد تنها دارید چند کار مشخص انجام می دهید. داستان بازی تا حدی جذاب است، ولی هیچ وقت پیشرفت چندانی نمی کند. شما در نقش هنری بازی می کنید، پسر یک آهنگر که با شروع جنگ در منطقه بوهم خانواده خود را از دست می دهد. او که از بابت این ماجرا ناراحت شده، تصمیم می گیرد انتقام بگیرد و در جبهه خیر به نبرد بپردازد. هدف او بسیار باارزش است، ولی این داستان به جای این که شما را بگیرد و به دل هیجان و ماجرا پرتاب کند، با سرعت بسیار کندی پیش می رود.

این به این معنی نیست که آخرالزمان: رستگاری هیچ وقت نمی تواند شما را غافلگیر کند. داستانی که در پیش می گیرید گاهی اوقات پیچش های غیرمنتظره ای دارد. اگر قوانین را نادیده بگیرید بازداشت می شوید، اگر آرام باشید فرمانده ها با شما مهربان خواهند بود و اگر در میان مردم شمشیر خود را از غلاف خارج کنید برخورد جدی با شما می شود. مشکل این است که در بازی هیچ صحنه ای وجود ندارد که به یک باره باعث شعله ور شدن خشم و عصبانیت شود و هیجانی به بازی بدهد. تنها کاری انجام می دهید تا ببینید شما را به کجا می رساند.

ابعاد عظیم این پروژه که وارهورس در پیش گرفته باعث شده که با باگ های زیادی مواجه شویم. بیش تر این باگ ها معمولا باعث خنده شما می شوند، ولی گاهی اوقات هم با مواردی مواجه شدم که مشکلات جدی ایجاد می کردند و مجبور می شدم بازی را دوباره بارگیری کنم. معمولا توجهی به این مساله نمی کردم، ولی واقعیت این است که ساز و کاری که وارهورس برای بازی انتخاب کرده می تواند باعث آزردگی شما شود.

بازی در محل های کلیدی معینی ذخیره می کند، اگر می خواهید خودتان هم به صورت دستی ذخیره کنید، باید یک نوشیدنی گران قیمت را بخرید. با توجه به این که پول، یکی از عناصر مهم بازی است که به راحتی به دست نمی آید، ممکن است چندان راغب نباشید پولتان را در این بخش خرج کنید. بنابراین بعید است پول خود را خرج ذخیره سازی کنید. به همین دلیل، اگر در طول بازی با نقص فنی مواجه شدید، شاید مجبور شوید بارگیری مجدد کنید و چیزی بیش از یک ساعت در بازی به عقب برگردید. این جاست که بسیار کفری می شوید.

مشکلاتی از این بدتر هم وجود دارد که به دلیل قوانین عجیبی که پیش تر اشاره شد به وجود می آیند. ممکن است شما را به خاطر جرمی که مرتکب نشده اید (بازی اشتباه کرده است) بازداشت کنند و طبق انتخاب خودکار بازی، به زندان بیفتید و همان جا بمیرید! این که مسیرهایی که در بازی انتخاب می کنید تا این حد متنوع هستند نکته ای دوست داشتنی است، ولی در صورتی که بازی را ذخیره نکرده باشید، این ویژگی مثبت یک کابوس می شود.

اگر منصف باشیم باید متنوع بودن گیم پلی را بپذیریم. گیم پلی بازی تنها محدود به حرکت در دل جنگل و قتل عام دشمنان نیست. مبارزات سطح بندی شده اند و تکراری نیستند. حتی سازندگان تلاش کرده اند روند پیشرفت شخصیت را هم به شکل جذابی ارائه دهند. همچون ماموریت هایی که در مجموعه بازی های الدر اسکرولز تحت عنوان «انجمن برادری سیاه» می دیدیم، در این جا هم گاهی اوقات از شما می خواهند در نقش یک کاراگاه یا مامور مخفی ظاهر شوید. این بخش ها جزو ویژگی های برجسته بازی هستند، ولی باز هم مشکل اصلی فقدان غافلگیری است. در بازی حسرت به دلتان می ماند که یک بار انفجاری ناگهانی رخ دهد یا باران آتش و تیر باریدن بگیرد. این عناصر حتی اگر وجود داشته باشند هم بسیار واقع گرایانه نشان داده می شوند.

آخرالزمان: رستگاری به طرز عجیبی بزرگ است. ولی این بزرگی نباید به گونه ای باشد که شوق و علاقه شما را کم کند. در بازی عناصر زیادی وجود دارد که شما را سردرگم می کند. در نهایت، بهترین کار این است که در همان مسیر مستقیم خود پیش بروید و ماموریت های اصلی را انجام دهید. در این بازی زیاد دنبال مسیرهای فرعی دیوانه وار نباشید.

بازی هر قدر هم که واقعی باشد (و عناصر خسته کننده زیادی داشته باشد)، باز هم موفق می شود در سبکی که مملو از عناوین مختلف است، عرض اندام کند. همین یک ویژگی مثبت برای ارزش قائل شدن برای این عنوان کافی است.

سایمون میلر

منبع: Trusted Reviews

***

پیش نمایش بازی آخرالزمان: رستگاری

***

دیدگاهی بنویسید.

avatar