۵ (۱۰۰%) ۱ vote

فراست پانک – Frostpunk 

سازنده و ناشر: ۱۱ بیت استودیوز

سبک: شهرسازی، بقا

سکو: مایکروسافت ویندوز

سال انتشار: ۲۰۱۸

نقد بازی Frostpunk

نقد بازی Frostpunk

وقتی دمای هوا به منفی ۷۰ درجه سانتیگراد رسید، فهمیدم که به دردسر افتاده ام. این جا بود که سطح نارضایتی پناهنده هایی که هدایت می کردم به اوج رسید. ژنراتوری که ما جامعه کوچک خود را اطراف آن بنا کرده بودیم در حال مصرف تمام سوختمان بود و از نظر میزان زغال سنگ مورد نیاز هم به مشکل خورده بودیم. هم چنان که خطر شورش در فضا پراکنده شده بود، یک دیده بان را به ماموریت هیل مری فرستادم. یک روز طول می کشید تا به آن جا برسد. امیدوار بودم بتواند یک فناوری پیشرفته پیدا کند تا از آن بتوانیم در ساختار معادن زغال سنگ خود استفاده کنیم. به طور معجزه آسایی این قمار من به نتیجه رسید. تنها کمی بعد از این که ژنراتور خاموش شد و آخرین گرمای آن هم از بین رفت، دیده بان من با همان فناوری مورد نیاز برگشت و کارگران من موفق شدند خیلی سریع یک معدن دیگر راه اندازی کنند. دوباره حرارت مورد نیاز و نیازهای اولیه تامین شد. به این ترتیب من موفق شدم اعتماد از دست رفته مردم را جلب کنم. متاسفانه آن موقع نمی دانستم اوضاع ممکن است از این هم بدتر شود و برای تامین آینده بلند مدت مردمم باید چنین تصمیمات غیرانسانی بگیرم. 

ولی در حقیقت من باید حدس می زدم که در این بازی اوضاع هربار بدتر از قبل می شود، چرا که با فراست پانک، آخرین بازی استودیو ۱۱ بیت استودیوز سر و کار داشتم. این استودیو که در ورشو لهستان واقع شده پیش تر بازی این نبرد من را هم کارگردانی کرده بود، بازی تحسین برانگیزی درباره هدایت گروهی از مردم عادی در طول دورانی پر از تباهی و جنگ. هم چون آن بازی، فراست پانک هم بازی است که حول مدیریت منابع تمرکز می کند، مدیریتی که تصمیمات اخلاقی و عرفی شما را به چالش می کشد. آیا باید به افراد بیمار هم غذا بدهید و به بازیابی سلامت آن ها امیدوار باشید یا این غذاها را برای آینده بقیه مردم ذخیره کنید؟ هر دو بازی آخر این استودیو این تصور که مردم تنها برای آرامش یافتن به سراغ بازی های کامپیوتری می روند را به چالش می کشند. شاید در مورد فراست پانک و این نبرد من اصطلاح یواسترس یا «استرس مفید» توصیف مناسبی باشد. یواسترس زمانی رخ می دهد که فرد تا حدی نسبت به وظیفه‌ای که به او محول شده استرس دارد، ولی چون چشم به اهداف بزرگ تری دارد در نهایت این هدف را به سرانجام می رساند. از این نظر، می توانیم بازی‌های ۱۱ بیت استودیوز را در دسته بازی‌های استرس تفریحی و سرگرم کننده قرار دهیم. دست کم وقتی داشتم پشت مانیتور به مردم زیر دستم فریاد زنان می گفتم: «کار کنید لعنتی ها!»، این چیزی بود که به ذهنم رسید. 

اولین بار که وارد دنیای برفی فراست پانک شدم، درک درستی از روند کار آن نداشتم. وقتی بخش داستانی اصلی بازی به نام «یک خانه تازه» را شروع کردم، کارگرانم را مجبور کردم که در یک ناکجا آباد، خیابانی بسازند و به این ترتیب، همه منابع چوبم را حرام کردم. مهندسانم را که مخصوص تحقیق در مورد فناوری های تازه و نظارت بر واحدهای پزشکی هستند به بیراهه کشاندم، چرا که کارهای بی اهمیت را به آن‌ها می سپردم یا اصلا کاری به کارشان نداشتم و در عوض از کارگران دیگرم می خواستم که برای تحقیقات و فناوری های تازه منابع جمع آوری کنند. ولی بزرگ ترین اشتباه من این بود که فراموش می کردم به طور مرتب نقشه حرارتی را روشن کنم. این نقشه نشان می دهد ساختمان های اطراف ژنراتور چه قدر سرد هستند. اگر این کار را می کردم شاید می توانستم تعداد افراد بیماری را که داشتند منابعم را سر می کشیدند، کاهش دهم. 

بعد از این که چند بار شروع بدی داشتم و دوباره از اول شروع کردم، غرق گیم پلی بازی شدم و سعی کردم بخش های مختلف آن را یاد بگیرم. دو هفته تمام در بازی خوب پیش می رفتم تا این که مردمم مرا به خاطر مدیریت نالایقم برکنار کردند و دوباره مجبور شدم از اول شروع کنم. 

اجازه بدهید نصیحتی به دوستانی بکنم که در این بازی دچار وسواس می شوند: من متوجه شدم که به جای این که وقتی اشتباهی کردم بروم از اول شروع کنم، باید با همان اشتباهات بازی را ادامه بدهم. بعد از بیش از دوازده ساعتی که در بخش داستانی اصلی بازی صرف کردم، متوجه شدم که به طور مرتب در حال ارزیابی مجدد استراتژی های خود برای بقا در بازی هستم. این بازی به من یاد داد که گاهی اوقات بهتر است به جای کمال گرا بودن، دمی خوش باشم و با شرایط پیش بروم. 

در بخش عمده‌ای از وقتی که صرف بازی کردم، به این نتیجه رسیدم که ترجیح می دهم به جای  بازی عظیم فراست پانک، همان بازی کوچک این نبرد من را بازی کنم. یادم هست که در آن بازی بارها درگیر کشمکش های درونی شخصیت‌های آن می‌شدم. ولی وقتی در فراست پانک، به ویژه در بخش های پایانی آن که مشکل دمای هوا به اوج خودش می رسد، مجبور شدم با نهایت خشم یک سری تصمیمات مرگ و زندگی بگیرم، نظرم درباره ارزش های فراست پانک عوض شد. وقتی مانع ورود پناهندگان بیمار و بچه های گمشده شدم و مهندسانم را از بخش‌های پزشکی دور کردم تا مجبور شوند در معدن در کنار کارگران عادی کار کنند، به تحسین سازندگان بازی پرداختم چرا که به شکل هنرمندانه‌ای موفق شده بودند که آن حس بی رحمی پنهانی درونم را بیرون بکشند. 

کریستوفر برد 

منبع: The Washington Post

***

پیش نمایش بازی فراست پانک

دیدگاهی بنویسید

avatar