آخرین ما قسمت ۲ – The Last of Us Part II

کارگردان: نیل دراکمن

سازنده: ناتی‌داگ

سکو: پلی استیشن ۴

سال انتشار: ۲۰۲۰

نکته: در این مطلب بخش­های داستانی مهمی از قسمت اول و دوم بازی لو می­رود.

قسمت اول آخرینِ ما که در سال ۲۰۱۳ منتشر شد، یک موفقیت عظیم بود. در بازی­‌های ویدئویی، بازی­‌هایی که دنباله نیستند و تازه معرفی می­‌شوند، معمولا برای فروش و موفقیت به کمی زمان نیاز دارند و تازه در دنباله­‌های بعدی به فروشی مطلوب می‌­رسند. اما آخرینِ ما از همان زمان عرضه تا به­‌حال فروشی فوق‌­العاده داشته است. بازی تا سال ۲۰۱۹، بیست میلیون نسخه فروش داشته است که برای یک بازی انحصاری، آماری حیرت انگیز است.

جدا از بحث فروش، بازی از نظر داستانی هم عنوانی فوق‌­العاده بود. شخصیت­‌پردازی عالی، ماجراهای کنجکاوی‌­برانگیز و فضای تلخ و غم‌­انگیز حاکم بر بازی باعث شد آخرینِ ما به یک موفقیت همه­‌جانبه تبدیل شود. از نظر طراحی مراحل هم با یک بازی انقلابی طرف بودیم که شاخص‌­های یک طراحی مرحله خوب را چند سطح جلوتر می­‌برد. این اثر به بازی عمر خیلی از بازیبازان تبدیل شد. هفت سال پس از عرضه، هنوز هم هواداران بی­شماری روز و شب خود را با آن سپری می­‌کنند و به کندوکاو در محیط­‌های تماشایی آن می­‌پردازند. ناتی­‌داگ با این بازی نشان داد که غول بی‌­رقیب دنیای بازی­های ویدئویی است.

مسلما ساختن یک دنباله برای چنین بازی بی­‌نظیر و موفقی، یکی از سخت­‌ترین کارهای دنیاست. به همین دلیل از همان سال ۲۰۱۶ که اولین تریلر رسمی آخرینِ ما قسمت ۲ منتشر شد، هواداران بی­‌شماری منتظر انتشار آن بودند، انتظارات از بازی فوق­‌العاده بالا بود. اما کمتر کسی در توانایی ناتی­‌داگ تردید داشت و همه منتظر تجربه یک عنوان بی‌­نظیر دیگر از این استودیو خوش‌­نام بودند. ولی متاسفانه بعد از عرضه معلوم شد با یک دنباله ضعیف طرف هستیم. معلوم نیست جایگاه دست­‌نیافتنی قسمت اول علت آن است یا انتظارات بسیار بالای مخاطبان، ولی در هر صورت، آخرینِ ما قسمت ۲ می­‌توانست بسیار بهتر از این­ها باشد.

داستان بازی چهار سال پس از وقایع قسمت اول روایت می­‌شود. جول و الی به جکسون برگشته­‌اند و زندگی آرامی را سپری می­‌کنند. اما ابی، دختر یکی از پزشکانی که جول در پایان قسمت اول به قتل رساند، به دنبال انتقام از آن­هاست. او و دوستانش رد الی و جول را تا جکسون می­‌گیرند. جول را به قتل می‌­رسانند و به سیاتل می‌­روند. حال این نوبت الی است که انتقام کسی را بگیرد که در تمام این مدت برای او همچون یک پدر بوده است.

مضمون بازی هم مشخص است هم زیبا و ارزشمند. چرخه انتقام همیشه  برقرار خواهد بود و برای رهایی از آن، باید کسی در جایی از خودگذشتگی کرده و این زنجیره را قطع کند. از نظر ساختار روایت، قسمت اول و دوم شباهت زیادی بهم دارند. در ابتدای هر دو بازی یک اتفاق غافلگیر کننده رخ می­‌دهد که قهرمان را وارد یک مسیر تازه می‌­کند. در قست اول جول متوجه می­شود الی در برابر ویروس  کشنده‌­ای که جهان را گرفته مصون است و برای تهیه یک واکسن از بدن الی باید او را به گروه فایرفلای برساند، در قسمت دوم جول کشته می­‌شود و الی برای گرفتن انتقام از او باید جکسون آرام و همه دوستانش را ترک کند و به دنبال ابی برود. در انتهای هر دو بازی هم با یک پیچش غیرقابل انتظار از سوی شخصیت اصلی طرف هستیم. در قسمت اول جول بعد از این که می‌­فهمد تهیه واکسن باعث مرگ الی می­‌شود، تمام پزشکان و نیروهای فایرفلای را از بین می­‌برد و با الی فرار می­‌کند. در قسمت دوم هم الی که بعد از تمام آن همه دردسرها و سختی‌­ها بالاخره فرصت کشتن ابی را پیدا می­‌کند، به درک کامل‌­تری از رابطه خود با جول و حتی کل زندگی می‌­رسد و از جان ابی می­‌گذرد.

قسمت دوم آخرینِ ما به صورت کلی داستانی باارزش و محترم دارد، کاملا همسو با قسمت اول است و دوباره ما را با خاطرات تلخ و شیرین این دنیای آخرالزمانی همراه می­‌کند. اما زمختی‌­ها و شاید بتوان گفت بدسلیقگی­‌هایی که در داستان بازی وجود دارند باعث می­‌شوند همراه شدن با این ماجراها کار بسیار سختی باشد. اولین نمونه در همان ابتدای بازی و صحنه کشتن جول رخ می­‌دهد. به نظر می­رسد نویسندگان بازی آن­قدر نسبت به شخصیت ابی ذوق­‌زده بوده‌­اند که حاضر شده­‌اند جول، شخصیت اسطوره‌­ای خود را هم فدای پرداخت او کنند. مساله این نیست که چرا جول کشته می­‌شود؟ یک مخاطب تیزبین با همان اولین تریلر بازی که در سال ۲۰۱۶ منتشر شد و یک الی بزرگسال را نشان می­‌داد، می­‌توانست حدس بزند که در این قسمت جول یک نقش حاشیه‌­ای خواهد داشت. مشکل اصلی نحوه پیاده­‌سازی فرآیند حذف جول است. پرداخت و ظرافت آن­چنانی در این صحنه دیده نمی­شود. همه چیز سرهم‌­بندی شده و عجولانه به نظر می­‌رسد. بر خلاف قسمت اول، در قسمت دوم تکلیف نویسندگان با داستان مشخص نیست. برای مثال چرا نحوه مواجهه جول و ابی باید به این­صورت باشد که جان ابی در خطر است و جول به دادش می­رسد؟ چرا جول باید به این شکل تحقیر آمیز (با ضربه­ چوب گلف، آن­هم در حالی که یک تکه از مغز  سرش روی چوب گلف مانده!) کشته شود؟ هدف از این کارها چیست؟ متنفر کردن مخاطب از ابی یا باورپذیر کردن سفر انتقام طولانی که الی آغاز می­‌کند؟ اگر قرار است از ابی متنفر شویم پس چرا سازندگان بازی در ابتدای داستان و تا مواجهه با جول، کنترل این شخصیت را در اختیار بازیباز قرار می­دهند؟ این همذات پنداری ابتدایی به چه دردی می­‌خورد؟ ممکن است تصور شود این­ها همه فراز و فرودهای احساسی است که سازندگان بازی عمدا ایجاد می­‌کنند تا احساسات مخاطب را دچار تناقض کنند. ولی هرکاری ظرفیتی دارد. این­ حجم افراطی از فراز و فرودها بیشتر خامی و ناشیانه بودن داستان را نشان می‌­دهد. این بدسلیقگی و شلختگی در تمام بخش­‌های بازی، مخصوصا در طراحی شخصیت ابی دیده می­شود. بد نیست دوباره سری به قسمت اول بزنیم تا ببینیم بازی با پنج، شش شخصیت و یک روایت مختصر و موجز، چطور این­قدر هنرمندانه مخاطب را با خود درگیر می­‌کند.

جدا از صحنه کشته شدن جول، آخرینِ ما قسمت ۲ در نیمه ابتدایی داستان خود، یک شاهکار بی­‌نظیر است. الی سفر خود را آغاز می­کند، نام تک­‌تک آدم­هایی که در قتل جول نقش داشته‌­اند را به خاطر می‌­سپارد و به سراغ تمام­شان می­‌رود، بازی به یک تریلر انتقامی کلاسیک تبدیل می­‌شود. خون و خشم و جنون از تک‌­تک بخش­‌های بازی بیرون می‌­زند. الی دشمنان خود را از بین نمی‌­برد، آن­ها را سلاخی می­‌کند و مخاطب هم از این خشونت افسار گسیخته لذت می­‌برد. جول افسانه­‌ای کشته شده است و نباید ساکت نشست. یکی از ویژگی‌­های بازی­‌های ویدئویی که باعث تمایز آن از دیگر رسانه‌­های هنری مثل سینما و ادبیات می­‌شود، قدرت بالای درگیر کنندگی  مخاطب با آن است. در آخرینِ ما ۲ هم در یک بهم پیوستگی تماشایی، خشم الی و مخاطب با هم ادغام می­‌شود و در گیم­‌پلی جنون آمیز بازی خود را به نمایش می­‌گذارد.

آخرینِ ما ۲ هرقدر در بخش داستان و روایت ضعیف است، در بخش گیم­‌پلی و طراحی مراحل فوق‌­العاده عمل کرده است. از این نظر حتی می­‌توان آن را بهترین بازی این نسل هم در نظر گرفت. نکته حیرت‌­انگیز در گیم­‌پلی بازی این است که شما در لحظه می­‌توانید حالت بازی خود را از مخفی‌­کاری به اکشن یا برعکس عوض کنید. مراحل و اشیاء داخل محیط طوری طراحی شده­‌اند که کاملا مناسب هردو حالت بازی شما هستند. و در هردوحالت با یک تجربه به یاد ماندنی طرف هستید. ناتی­‌داگ به شکلی هنرمندانه کنترل ضرباهنگ بازی را در اختیار خود بازیباز می­گذارد. می­‌توانید چند دقیقه پرتعلیق را به صورت مخفی­‌کاری پیش بروید، سپس بازی را اکشن کنید تا سرعت و هیجان چند برابر شود، سپس دوباره در ظرف چند ثانیه جای خود را به سرعت عوض کنید و دوباره در حالت مخفی­‌کاری قرار بگیرید. در بازی­‌های دیگری مثل متال گیر سالید ۵ هم از این تمهید استفاده شده بود، اما چیزی که در آخرینِ ما ۲ می­‌بینیم یک سروگردن از تمام آن­ها بالاتر است.

اگر بازی در همین یک نیمه به پایان می­‌رسید (حتی با همین پایان فعلی)، با یکی از بهترین بازی­‌های این نسل و حتی تاریخ طرف بودیم. اما بازی یک نیمه دوم هم دارد که بیشتر شبیه خودکشی ناتی‌­داگ و دو هزار نفر عواملی می‌­ماند که در طول هفت سال در ساخت این بازی نقش داشته­‌اند. بازی در نیمه دوم به شکلی غیرقابل انتظار کنترل ابی را هم در اختیار شما می­‌گذارد. حال باید در قالب ابی هشت، نه ساعت گیم­‌پلی را بازی کنید تا دوباره به همان نقطه‌­ای برسید که در ابتدای نیمه اول با الی به آن­جا رسیدید. مشکل اصلی بیشتر مخالفان بازی همین است، که چرا باید به شکلی اجباری کنترل شخصی را در دست بگیریم که جول را با چوب گلف به قتل رسانده و باعث سفر پرمشقت الی به سیاتل شده است؟ اشتباه نویسندگان بازی این است که می­‌خواهند آن حجم از نفرت و خشمی که مخاطب نسبت به ابی پیدا کرده است را در طول چند ساعت گیم­­‌پلی جبران کنند و کاری کنند که ما با ابی هم همذات‌­پنداری کنیم. زور زدن­‌های بازی برای دوست­‌داشتنی نشان دادن ابی هم تلاشی مذبوحانه به نظر می‌­رسد.

بعد از یک فلش‌­بک کوتاه به گذشته و روز کشته شدن پدر ابی، ما در زمان حال با ابی در پناهگاهی در سیاتل همراه می­شویم. ابی با همه مهربان است، عاشق بچه­‌هاست، مواظب است دوستش مَنی به کسی توهین نکند، با سگ­ها رفیق است و … . دقت کنید که این همه مهربانی را داریم از طرف شخصی می­‌بینیم که همین چند روز قبل به جول که جانش را نجات داد نارو زد و با چوب گلف سرش را متلاشی کرد. چیزی که سازندگان بازی متوجه نشده­‌اند این است که الی و جول برای مخاطب یک عقبه بسیار طولانی دارند. ما هفت سال پیش در یک بازی ده ساعته با این دو نفر آشنا شدیم و کلی از عمر خود را با آن­ها سپری کرده‌­ایم. دوست‌­داشتنی کردن شخصیتی که اتفاقا روردر­روی الی و جول قرار دارد و دشمن درجه یک آن­هاست، از محالات است. کلا بازی یک مجموعه پیش‌­فرض دارد و تصور می­‌کند مخاطب هم این پیش­‌فرض­‌ها را باور می­‌کند. مثلا پیش‌­فرض بازی این است که ما بعد از به پایان رسیدن گیم­­‌پلی ابی، دیگر او را درک می­‌کنیم و تا حدودی به او حق می­‌دهیم. ولی واقعیت این است که تحولات شخصیتی ابی در طول نیمه خودش حتی اگر قابل باور و تفکر برانگیز باشند، باز هم نقشی در رابطه او با الی ایفا نمی‌­کنند. ابی شاید به لِو و یارا کمک کند که از دست متعصبین افراطی به نام سرافایت‌­ها فرار کنند، ولی در گفتگوهای خود با اوون هیچ ردی از پشیمانی به خاطر کاری که با جول کرده از خود نشان نمی­‌دهد. مسیری که او با لِو طی می­‌کند تقریبا شبیه مسیر جول و الی در قسمت اول است. ابی هم با کمک لِو کم­‌کم به درک تازه‌­ای می­‌رسد و حتی برای حفظ جان او، با هم­‌رزمان خودش هم درگیر می­‌شود. اما جالب این است که همین ابی متحول شده وقتی متوجه می­‌شود الی اوون، مِل و دیگر دوستانش را به قتل رسانده، دوباره در صدد انتقام برمی‌­آید و حتی اگر لِو دخالت نکرده بود، دینای حامله را هم به قتل می‌­رساند. پس کجا باید اثر آن تغییر و تحولات را در این مسیر طولانی که ابی طی کرد مشاهده کرد؟ به همین خاطر شخصا معتقدم ابی، مهره ضعیفی است که کل آخرینِ ما ۲ را با خود به ورطه نابودی کشانده است. پرداخت او بسیار شلخته، عجولانه، وخام‌­دستانه است. گل‌درشت است و در کنار بقیه شخصیت‌­ها به درستی نمی­نشیند. این گل­‌درشتی حتی در ظاهر او هم دیده می­‌شود. ابی نمی­تواند یک دختر معمولی ‌با اندام معمولی باشد، حتما باید عضلاتی در حد دواین جانسن داشته باشد تا حتی برای یک لحظه هم پیام مد نظر عوامل بازی از خاطرمان نرود. درد این است که چنین شخصیت زمخت و گل­‌درشتی را داریم در ادامه بازی می­‌بینیم که در قسمت اول ما را ده ساعت با شخصیت الی همراه کرد، او را در قلب ما جای داد، سپس در بسته قابل دانلود اضافه‌­ای که چند ماه بعد منتشر کرد، گرایش جنسی او را مشخص کرد تا به شکلی هنرمندانه ثابت کند همه ما صرف نظر از تمایلات جنسی خود آدم­‌هایی هستیم با دغدغه‌­ها و مشکلاتی عمیق در زندگی. به نظر می­‌رسد حتی نویسندگان بازی هم نمی­‌دانسته‌­اند که چگونه ابی را به یک شخصیت باورپذیر تبدیل کنند. تکلیف مخاطب با آن مشخص نیست. اگر ابی یک شخصیت قابل بازی نبود، مشکلات بازی خیلی کمتر می‌­شد و با یکی از بهترین­ بازی­‌های چند سال اخیر طرف بودیم.

پایان بازی هم اگرچه باارزش و تماشایی است، اما مشکلات خودش را دارد. تغییر عقیده الی و صرف­‌نظر کردن از کشتن ابی، ناگهانی و غیرقابل باور است. در قسمت اول تمایل جول به سمت الی و تلاش برای حفظ جان او در پایان، به تدریج در طول داستان شکل گرفت. این مساله به ویژه در فصل زمستان به اوج خود می‌­رسید و  جول با نجات الی از دست آدم­‌خوارها، بالاخره به این باور می­‌رسید که الی هم می­‌تواند جای سارا، دختر از دست رفته خودش را پر کند. چنین چیزی در قسمت دوم و در پرداخت شخصیت الی دیده نمی­‌شود. او تا لحظه آخر به دنبال انتقام است. حتی در مزرعه هم می­‌توانیم ببینیم که الی از خیر انتقام نگذشته است، بلکه دوست ندارد زندگی شیرین خود با دینا را رها کند. به نظر می­‌رسد خروج تعداد زیادی از عوامل کلیدی ناتی­‌داگ در طول این چند سال، مخصوصا  بروس استرالی که نقش مهمی در کارگردانی و نویسندگی قسمت اول آخرینِ ما داشت، دست­‌کم در روایت داستان قسمت دوم خود را به رخ می­‌کشد.

آخرینِ ما قسمت ۲ یک بازی فوق‌­العاده است که قطعا ارزش تجربه شدن دارد. اما بیشتر شبیه یک فرصت هدررفته می­‌ماند. بازی در همین حالت فعلی خودش هم اثری بی‌­رقیب است، ولی نمی­‌توان ظرفیت­‌های بالقوه فراوان آن، و عقبه بی‌­نظیری که بر دوش خود حمل می­‌کند را نادیده گرفت. این بازی حتی اگر بهترین بازی سال هم شود، قطعا می­‌توانست بهتر از این­ها باشد و به جایگاه بالاتری دست پیدا کند. ارزش واقعی آخرینِ ما ۲ با گذر زمان مشخص می­‌شود، آیا همچون قسمت اول می‌­تواند به قلب هواداران خود راه پیدا کند و به خاطره مشترک یک جمعیت چند میلیونی تبدیل شود؟ باید دید.

سینا بحیرایی/ دنیای تصویر

دیدگاهی بنویسید.

avatar