به این نقد امتیاز بدهید

یک روز از زندگی – A Day in the Life

گروه: بیتلز – Beatles

سال: ۱۹۶۷

نقد آهنگ یک روز از زندگی

نقد آهنگ یک روز از زندگی

هنگامی که اعضای گروه بیتلز به نوشتن آهنگ های آلبوم افسانه‌ای شان در سال ۱۹۶۷ با عنوان گروه کلوپ بی کسان گروهبان فلفل یا همان گروهبان فلفل مشغول بودند، همکاری جان لنون و پل مک‌کارتنی در ترانه نویسی به شدت دچار تغییر شده بود نسبت به آن روزهایی که رو در روی هم می نشستند، سطرها را با هم در میان می گذاشتند و با هم ترانه می نوشتند. اکنون دیگر برایشان عادی شده بود که یکی از آن‌ها خودش ترانه ای بنویسد و بعدا ترانه را پیش دیگری بیاورد تا ویرایش کند،‌ نقد کند و یا بر اساس مصالح خام موجود، زیبایی های آن را بهبود بخشد.

در یک روز از زندگی، آهنگ پایانی آلبوم گروهبان فلفل، همکاری شان به نحوی است که به نظر می‌رسد ترانه از ترکیب بخش‌هایی جداگانه تشکیل شده باشد که هر بخش جدا از دیگری نوشته شده باشد. لنون کمی قبل از مرگش در سال ۱۹۸۰ به مجله پلی‌بوی گفت: « روزی داشتم روزنامه می‌خواندم و دو خبردر روزنامه دیدم. یکی درباره‌ی تارا براونز وارث ثروت گینس بود که در ماشینی خودش را کشته بود. این اتفاق، داستان اصلی روزنامه بود. او در لندن در حادثه ای رانندگی درگذشت. در صفحه بعد نوشته ای درباره چهار هزار چاله چوله و دست انداز در خیابان‌های بلک برن در لانکاشر بود، چاله هایی که نیاز به ترمیم و درست شدن دارند.»

لنون ادامه داد: «مشارکت پل در این آهنگ مربوط به بند کوتاه «عاشق اینم که تو رو بر انگیزم» بود، بندی که در ذهنش می‌چرخاند و نمی‌توانست به کارش ببرد. مک‌کارتنی برای بخش میانی آهنگ هم مشارکت داشت،‌ آن بخشی که می گوید: «بیدار شدم، از تخت پایین افتادم». این بخش لحن و صدای خیال‌آلود لنون را به پرسه زدن در گردش و گشت و گذاری هدفمند می برد. شکی نیست که آهنگ روزی از زندگی بدون اشاره به ضبط جرج مارتین هم آهنگ کاملی است. مارتین که ایده‌های پیشرو مک‌کارتنی در ارکستر را گرفت و در همه‌ی آن‌ها را با توجه به بخش های مرتبط به هم در کنار هم چید و در آهنگی قابل دسترس عرضه کرد. توجه کنید که چگونه وقتی لنون به بند آخر ترانه می رسد، ضرب آهنگ پل ( پل در موسیقی به بخشی گفته می شود که بازگشت بخش اصلی آهنگ را فراهم می کند) پایین‌تر از صدای او قرار می گیرد و این دو بخش منحصر به فرد از آهنگ به شکل یکپارچه ای به هم مرتبط می شوند.

وسوسه انگیز است که از این بخش ترانه لنون مربوط به حادثه رانندگی (که زندگی تارا براون را بازگو می کند، زندگی که به سویی رفت که خیلی از ستاره‌های پاپ آن زمان رفتند) به عنوان گزارشی تصویری استفاده کنیم. با نگاهی دقیق‌تر می توان دید که ترانه بی ثباتی شدیدی را در این وضعیت نشان می دهد، و روایت گر چرخه ای ا احساساتی همچون بخل، تاسف و شادی است، به صورتی که انگار می خواهد به معنا و توصیفی از غم و اندوهی مبهم برسد.

در بند سوم، لنون مسیر صحبت را تغییر می‌دهد و از فیلمی که به تازگی دیده است می گوید. این فیلم نمی‌تواند توجه مخاطبانی را جلب کند که غرق در حادثه رانندگی شده اند. این بند انگار اشاره لنون به نقش مکملش در فیلم چگونه جنگ را بردم باشد، البته می‌توان آن را به عنوان اعلامیه‌ ناگفته ای از سوی نسل جوان تر و خستگی شان از داستان‌های دوران جنگ دید.

بخش میانی، توانایی ومهارت مک‌کارتنی را به تصویر می‌کشد، توانایی اش در ایجاد نوایی که خود را در گوش شنونده جا می کند، و ترانه ای که بسیار ماهرانه طنین انداز می شود. شخص خسته و نگران درون آهنگ که دیرش شده است،‌بی تشابه به میلیون ها مردمی نیست که تلاش می کنند هر صبح کارهای روزمره شان را به سرانجام برسانند. پس از این سطر که می گوید«شخصی صحبت می کرد و من به رویایی فرو رفتم»، بلافاصله بخش موسیقایی باشکوهی شروع می شود که به نظر می‌رسد آرزو و تمایلی برای از بین بردن سختی‌ها و مشقت‌های روزانه و رها شدن از آن ها را نشان دهد.

بند پایانی ترانه درباره خراب تر شدن وضعیت جاده های لانکاشر به لنون اجازه می‌دهد در مورد چیزهایی صحبت کند که اذهان را از افکار روزمره شان دور می‌کند، صحبت هایی که در محاوره ها نیز بسیار استفاده می شوند. پس از جک مختصرش در مورد آلبرت هال، به بخشی مسحور کننده از ترانه می رسیم: «عاشق اینم که تو رو برانگیزم». این مربوط به زمانی از کارشان بود که داروهای روان گردان در ترانه نویسی گروهاشان نقشی جدی ایفا می کرد، اما تا جایی که مک‌کارتنی به یاد داشت در کتاب از زبان خودشان، این سطر چیزهای بیشتری در خود داشت. او گفت: «این ترانه تنها ترانه ای در آلبوم بود که به صورتی تعمدی، برای برانگیختن مردم نوشته شد. چیزی که ما واقعاً می‌خواستیم این بود که شما را به سوی واقعیت برانگیزیم نه فقط به سمت خشونت و هیجان زده شدن

جیم بفیجلیا

منبع: American Song Writer

***

متن ترانه:

امروز اخبار رو خوندم، اوه پسر

درباره مرد خوش شانسی که گل کاشت

با اینکه اخبار تأسف بار بود

مجبور بودم بخندم

عکسشو دیدم

تو ماشینی به مغزش شلیک کرده بود

توجه نکرده بود که رنگ چراغ ها عوض شده

جماعتی مردم ایستاده و زل زده بودند

اونا قبلاً چهرشو دیده بودن

هیچ‌کس کاملا مطمئن نبود

که او متعلق به مجلس اعیان بریتانیا باشه

امروز یه فیلم دیدم، اوه پسر

ارتش انگلیس جنگ رو برده بود

جماعتی از مردم رو برگردوندن

ولی من مجبور بودم نگاه کنم

کتابو بخونم

عاشق اینم که تو رو بر انگیزم

بیدار شدم، از تخت افتادم

شونه ای به سرم کشیدم

از پله ها پایین رفتم و فنجانی نوشیدم

سرمو بلند کردم، فهمیدم دیرم شده

کتمو پیدا کردم و کلاهمو برداشتم

سوار طبقه دوم اتوبوس شدم

از پله ها بالا رفتم و و سیگاری کشیدم

یکی حرف می زد و به رویایی فرو رفتم

امروز اخبارو خوندم، اوه پسر

چهار هزار چاله چوله در بلک برن لانکاشیر

با اینکه چاله هاش نسبتا کوچیک بودن

باید همشونو می شمردن

الان می دونن که چقد چاله برای پر کردن سالن آلبرت هال نیازه

عاشق اینم که تو رو برانگیزم

***

این آهنگ را بشنوید:

دیدگاهی بنویسید

avatar