به این نقد امتیاز بدهید

موسیقی چیست؟ چه نقشی در فرهنگ و اجتماع دارد؟ چه چیزی باعث خلق یک قطعه هنری خوب می شود و چرا موسیقی آن قدر در تجربیات انسان دخیل است؟

دنیل لویتین در کتاب خود به نام این ذهن شماست در موسیقی می گوید: “هر جا که انسان ها گرد هم آیند، موسیقی حضور دارد. در مراسم عروسی، خاک سپاری، فارغ التحصیلی از دانشگاه، مراسم عبادی،‌ جنگ،‌ مراسمات ورزشی و … شاهد حضور موسیقی هستیم. موسیقی همیشه بخشی جدانشدنی از زندگی روزانه انسان ها بوده است. در کل تاریخ بشر و در سراسر جهان موسیقی همیشه همچون نفس کشیدن یا راه رفتن با انسان همراه بوده است و همه در خلق موسیقی شرکت می کرده اند. سالن های کنسرت مخصوص موسیقی در چند صده ی اخیر ظاهر شدند. درک این که ما چرا به موسیقی علاقه داریم و چه چیزی ما را به سوی موسیقی می کشاند پنجره ای است از طبیعت وجودی انسان.”

شاید اغراق آمیز به نظر برسد، اما واقعیت این است که موسیقی یکی از جنبه های اساسی فرهنگ انسان است و بسیاری محققان معتقدند که موسیقی (حداقل به شکل بدوی و اولیه ی آن) حتی به قبل از پیدایش خود زبان برمیگردد. در این باره هنری ورد ورس می گوید: ”موسیقی زبان جهانی انسان هاست.”

منشا و آغاز موسیقی هنوز یک ابهام باقی مانده است. پروفسور الیور ساکس در کتابش موزیکوفیلیا می آورد: “حتی داروین هم درباره ی اصل و منشا موسیقی در حیرت مانده بود، او در کتاب خود به نام  تبار انسان می نویسد گرچه نه لذت بردن و نه توانایی ایجاد نت های موسیقی چندان به کار انسان نمی آیند، باید آن را به عنوان یکی از اسرار آمیزترین چیزهایی در نظر گرفت که انسان درگیرش بوده است.”
ما انسان ها به همان اندازه که دارای ویژگی کلامی هستیم، موجوداتی موزیکال هستیم.
موسیقی در ذهن مان با استفاده از بخش های متعددی از مغز شکل می گیرد. و با این قدرت و توانایی ناخودآگاه در ساختار موسیقی ،احساسات عمیق در ارتباط با موسیقی ایجاد شود.
آرتور شوپنهاور می گوید: “عمق غیر قابل بیان موسیقی، سهولت در درک و در عین حال قابل توضیح نبودن آن ، به خاطر این واقعیت است که موسیقی تمامی احساسات درونی مان را ایجاد می کند، اما کاملا بدور از حقیقت و خارج از محدوده ی خودش، موسیقی به بیان بالاترین جوهر وجودی زندگی می پردازد.”

در پایین بخشی از مصاحبه با ریچارد ملویل هال (موبی) دی جی، ترانه سرا، خواننده، عکاس آمریکایی را می خوانیم. او در این مصاحبه به بحث درباره موضوعات بالا پرداخته است.

موسیقی و ارتباط آن با فرهنگ از نظر موبی

موسیقی و ارتباط آن با فرهنگ از نظر موبی

موسیقی چیست؟
 یکی از جذابیت هایی مربوط به موسیقی این است که از نظر تکنیکی و به صورتی واضح و دقیق،‌ وجود ندارد. یک اثر نقاشی، مجسمه یا عکس به صورتی فیزیکی موجود است اما موسیقی تنها هوا است که به شکلی متفاوت با حالت معمول به گوش می رسد. اگر شما موجودی فضایی بودید و می خواستید موسیقی را تعریف کنید احتمالا می گفتید که موسیقی تغییر و ایجاد شیوه و حالت برخورد مولکول های هوا با گوش انسان است. گاهی این هوا که وزنی ندارد وقتی به شیوه ای ظریف و استادانه ایجاد می شود، به حرکت در می آید و به گوش انسان می رسد او را به رقص وا می دارد، می گریاند، به جنگ می فرستد و ….قابل توجه است که چنین چیز ظریف و دقیقی می تواند بازخورد های شدید احساسی را باعث شود.

نقش موسیقی در درک ما از انسان بودن چیست؟
وضعیت و شرایط انسان برای هر شخصی گنگ و مبهم است. ما چند دهه را در جهانی زندگی می کنیم که ۱۵ میلیارد سال عمر دارد که ورای تصورات ماست. ما می گوییم ۳۰ یا ۴۰ سال سن داریم در حالی که در سطحی کوانتومی اگر حساب کنیم هیچ جزئی از بدن ما نیست که کمتر از ۱۵ میلیارد سال عمر داشته باید.
موسیقی ما را با جشنی خودجوش و عجیب از جایگاه انسان در شکل جهانی کهن و فرای تصور و درک ما همراه می سازد.

یک قطعه هنری خوب چگونه ساخته می شود؟
این پرسش در واقع این است که آیا در موسیقی ویژگی هایی سرشتی و طبیعی وجود دارد که مردم را بدون توجه به دوره ی زمانی و مکانی آنها متاثر سازد؟ انسان سالیان طولانی است که درگیر این پرسش است، که من برای آن جوابی ندارم.
موسیقی گاملان اندونزیایی را می شنوم و هیچ حسی به من دست نمی دهد، اما کسی که با این موسیقی بزرگ شده است همین موسیقی احساسی شدیدی را در او بر می انگیزد.

منابع الهامی شما چه چیزهایی بوده اند؟
من از سه و چهار سالگی با موسیقی مانوس و عاشق آن بوده ام، یک جمله از فیلم تقریبا مشهور به خاطر دارم که در پایان فیلم ویلیام میلر(روزنامه نگار) با راسل (گیتار زن اهل سوئیت‌واتر) مصاحبه می کند، و از او می پرسد:”عاشق چه چیزی از موسیقی هستی؟”، راسل جواب میدهد: “خوب، شروع کردن با … همه چیز”.
برای من موسیقی پایانی است بر خود موسیقی اما مسیری است برای بیان تمامی جنبه های تجربی و احساسات انسان. می توان شادی، غم، ابهام، عصبانیت و .. را با موسیقی بیان کرد.

رابطه ی موسیقی با زبان چیست؟
این مساله ایست که فلسفه ی غرب هزار سال است با آن درگیر است، این پرسش که چه چیزهایی می توانند به شناخت درآیند و چگونه می توانند برای دیگران بیان شوند.
در اوایل قرن بیستم وقتی که لودویگ ویتگنشتاین رساله فلسفی-منطقی را نوشت، در تلاش رسیدن به پاسخ این سوال بود، گفت که تنها راه معناداری که انسان می تواند به برقراری ارتباط بپردازد از طریق ریاضیات است. او احساس می کرد ریاضیات زبانی است که جایی برای تفسیر و برداشت شخصی نمی گذارد. چند دهه بعد او خودش تقریبا این نظریه را رد کرد. او ادعا نکرد که هنر، گفتار و نوشتار بدون مفهوم و معناست بلکه معتقد بود که این ها شکل هایی از ارتباط اند که ذاتا فاعل مبنا هستند.
موسیقی محدودیت های زبان را در می نوردد. دایره لغات انگلیسی وسیع است، اما باز هم دارای محدودیت است. موسیقی آمد که این خلا را پر کند. زمانی که نمی توانیم خودمان را با گفتار یا نوشتار بیان کنیم، کار موسیقی آغاز می شود.

آیا اصولی مربوط به زیبایی شناسی در موسیقی وجود دارد؟
این مساله بستگی دارد به این که این اصول متاثر از فرهنگ، محیط و متغیر هایی از این دست باشد یا اینکه ایده ای افلاطونی در مورد زیبایی شناسی موسیقی داشته باشیم.

فکر نمی کنم چنین اصولی وجود داشته باشد. برخی موسیقی ها هستند که برای من بسیار زیبا هستند گرچه ممکن است برای دیگری ناموزون و ناخوشایند به نظر رسند، و بالعکس. ممکن است کسی قطعه ای از موسیقی مورد علاقه اش را برای من پخش کند که برای من شبیه ناخن کشیدن روی تخته باشد در حالی که برای خودش پر از احساس بوده و از آن لذت ببرد.

تا چه حد موسیقی روی مذهب ، سیاست و رخدادهای اجتماعی می تواند تاثیر گذار باشد؟
مساله فهمیدن این موضوع است که تا چه حد موسیقی از جامعه و جامعه از موسیقی تاثیر می پذیرد.
اگر به دهه ی ۶۰ بنگریم، فهمیدن اینکه کدام یک محرک اصلی بوده اند بسیار مشکل است. تغییرات اجتماعی؟ فناوری؟ یا موسیقی؟ کدام یک بر دیگری تاثیر گذاشته اند؟ در حقیقت ارتباط تنگاتنگی بین همه ی آنها وجود دارد. موسیقی انعکاسی از فرهنگ است،‌ و فرهنگ موسیقی را منعکس می کند و کسی نمی تواند به قطع بگوید کدام یک مرغ و کدام یک تخم مرغ است.
موسیقی بسیار آموزنده است و قابلیت های زیادی دارد. وقتی به آهنگ اهایو اثر نیل یانگ فکر می کنم. پر از مفهوم است و در عین حال دارای ارتباطی احساسی با تجربه ای شخصی است و سیاستی مشخص را ایجاد می کند. من در ایالات کنت نبودم اما وقتی به این آهنگ گوش می دهم، حس و هوای آهنگ را درک می کنم. با اینکه هیچ یک از کسانی که اوایل دهه ی ۷۰ در کنت کشته شدند را  نمی شناسم و چیز زیادی درباره آن رخدادها نمی دانم، اما می توانم حس و حال ایجاد شده از آهنگ را درک کنم.

منبع: thought economics

دیدگاهی بنویسید

1 نظر در "موسیقی و ارتباط آن با فرهنگ از نظر موبی"

avatar
جدیدترین قدیمی ترین بیشترین رای
آزاد

موسیقی جبران ناکامی های زبان است،و شیوه ای برای بیان احساسات ناملموس، احساساتی که نمیدانیم چه هستند؟!آنجاکه زبان ازگفتن بازمی ماند،موسیقی مامنی میشود برای روح،وزبانی میشودبرای بیان احساسات،وناگفته های ناشناخته…