به این نقد امتیاز بدهید

مک تیلور–M.C. Taylor
سرپرست باند موسیقی Hiss Golden Messenger
تاریخ مصاحبه: ۱۱ ژانویه ۲۰۱۷

 

مصاحبه با ترانه سرا ام سی تیلور

مصاحبه با ترانه سرا ام سی تیلور

ام سی تیلور به ما می‌گوید که ترانه سرایی داستان پرداز نیست. شاید در پس ترانه هایش داستانی حضور داشته باشد، اما در پی روایت داستان نیستند. و حتی اگر هم داستانی در ترانه هایش باشد او نمی‌خواهد در مورد مفاهیم آهنگ هایش و اینکه آهنگ هایش چه می‌خواهند بگویند صحبت کند، چون این مساله جزء کار و وظیفه ی او نیست. تیلور هیچ گاه به شما نمی‌گوید که چه مفاهیمی را باید از ترانه هایش برداشت کنید. او می گویدبخشی از کار و هدف من در گروه Hiss Golden Messenger ایجاد موسیقی‌هایی پیچیده در رابطه با احساسات و عواطف بوده است، به صورتی که وقتی برای کسی آن را اجرا کنید نتواند دقیقاً بگوید این موسیقی شاد است یا غمگین. این هسته و مرکزیت موسیقی من است، استفاده از موسیقی به عنوان آینه ای برای انعکاس شکل و شمایل زندگی ام، چون زندگی‌ام معمولاً در آن واحد هم شاد است هم غمگین. آهنگ‌های من در باره هر آنچه است که شما می‌خواهید که باشد. شما نظرات و افکار خود را دارید و من هم افکار خودم را. من هیچ گاه سعی نمی‌کنم دیدگاه و برداشت شنوندگان آهنگ هایم را تغییر دهم یا اصلاح کنم

پس جای تعجب نیست که چرا سرپرست گروه «Hiss Golden Messenger» عاشق شعر و شاعری است: به خاطر ابهام و استعاره های موجود در شعر. شاعرها هم هیچ گاه به شما نمی‌گویند شعر هایشان در باره ی چیست و در مورد اشعارشان برایتان توضیح نمی دهند، و تیلور هم به این خاطر عاشق شعر است که «به خواننده اجازه می‌دهد تا خودش از آنچه می‌خواند برداشتی شخصی داشته باشد و خودش پاسخی برای ابهامات بیابد و به نسبت داستان و رمان دست خواننده‌ برای ساختن و ایجاد مفاهیم  بسیار بازتر است». او طرفدار شدید هایکوی ژاپنی است، تیلور برای من همیشه ترانه سرایی منحصر به فرد بوده است، چون همچون شاعری توانا کلماتش سرزنده و با طراوت اند و حالتی از حسی ادبی را در خود  دارند. ابهام موجود در کلماتش فضایی خالی در معنای آن ایجاد می‌کند. همیشه میزانی برای عدم اطمینان وجود دارد که حس و تجربه‌ای زیبا را برایمان به ارمغان می‌آورد چون معنا می‌تواند همیشه تغییر کند.

آلبوم Heart Like a Levee اش برای من یکی از زیباترین آلبوم های ۲۰۱۶ بود.

جدا از ترانه نویسی در چه زمینه‌های دیگری می نویسید؟

بستگی دارد فکرم کجا باشد. من همیشه دفترچه یادداشتی با خودم دارم و دائم در حال نوشتن خط هایی هستم. این خطوط واقعاً ارتباط و پیوندی با خطوط مابعد خود ندارند، اگر دفترچه‌ام را ببینید تنها کلمات و خطوطی از جملات در آن می بینید که کاملاً حالتی از تصادفی بودن را با خود دارند. در کل دفترچه شاید پنج جمله مرتبط به هم پیدا کنید. این دفتر چه بیشتر برای یادآوری کلمات و جمله‌هایی است که در لحظاتی به ذهنم خطور می کنند. وقتی که شروع به نوشتن می‌کنم به عقب برمی‌گردم و نگاه می‌کنم تا اگر بتوانم آن‌ها را در قالبی بگنجانم که بتواند حسی را بر انگیزد.

هر روز می‌نویسید یا بیشتر مواقعی که ایده ای به ذهنتان خطور می کند؟

این روزها بیشتر وقتی چیزی به ذهنم خطور کند می نویسم. اما در کل هر روز چیزهایی می نویسم. ممکن است چیزی باشد که در کتابی یا شعری می خوانم. گاهی ممکن است دقیقاً آنچه را که خوانده‌ام یادداشت کنم و گاهی برداشت و افکاری که در مورد آن کلمات دارم را روی کاغذ می آورم. حتی ممکن است این نوشته‌ها اسم مکان هایی باشد که در سفری می بینم. پیدا کردن کلمه‌ای در خاستگاه طبیعی اش، دیدن اسم مکانی که دلالت به جایی دارد که در حال عبور از آن هستم برایم بسیار زیباست. نویسندگانی هم هستند که بارها به دیدارشان می روم، این نویسندگان آن تلنگری که حس می‌کنم نیاز دارم را به من می‌بخشند، تلنگری که باعث می‌شود به فکر کردن و نوشتن ادامه دهم.

این نویسندگان چه کسانی هستند؟

کتاب‌های زیادی را برای این سفر و دیدارها دارم که بیشترشان را در سفرهایم در پشت ون با خود دارم. همراه داشتن کتاب اشعار در سفر بسیار لذت بخش است. گرچه در حال حاضر مشغول خواندن The Land Breakers اثر جان اهلی هستم. این کتاب را دارن جسی نوازنده درام گروهمان به من داد که خودش هم خوره ی کتاب است. داستان رمان در قرن ۱۸ روایت می شود و درباره ی چند خانواده ی متفاوت است که به کوه‌های شمال غربی کارولینا رفته اند. واقعاً زیبا نوشته شده است.

همانطور که گفتم چندین نویسنده هستند که معمولاً به سراغشان می روم. یکی از آن‌ها وندل بری است. بخصوص در اشعارش حسی شبیه کتاب مقدس را به خواننده می بخشد. او مسیحی است پس در نوشته هایش به کرات به مسائل روحی و معنوی می پردازد، اما نوشته هایش بیشتر مملو از پرسش است تا پاسخ که من واقعاً آن را تحسین می کنم. من باری هانا را هم بسیار دوست دارم، کتاب‌هایش را بیش از یک بار می‌خوانم ، او زبانی عامیانه و روزمره دارد که برایم بسیار جالب و لذت بخش است. پانزده صفحه که از او می‌خوانم واقعاً متحیر می‌مانم که چگونه او کلمات را به هم پیوند می‌دهد و کنار هم می چیند. او روشی در چینش جملات دارد که من عاشقش هستم و به علاوه او خوش قریحه بوده و نوشته هایش از مفاهیمی عمیق برخوردار است.

من متعجبم وقتی که از ترانه سرا ها درمورد زمینه ی مطالعاتشان می پرسم، تعداد کمی شعر می خوانند. چه در زمینه شعر یا داستان ژانری هست بیشتر از دیگر ژانر ها که شما را به عنوان یک ترانه سرا تحت تأثیر قرار دهد؟

من شکل ظاهری قرار گرفتن کلمات روی کاغذ را بسیار دوست دارم. وقتی به این کلمات می نگرم، می‌توانم از روی شیوه ی چینش کلمات و شکل جملات در قالب یک بند از آن شعر لذت ببرم حتی قبل از اینکه شروع به خواندن آن بکنم. این همیشه تفاوت من و نوع نگاهم بوده است. من دیدن کلمات قالب بندی شده در صفحات را دوست دارم، به همین خاطر است که عاشق شاعران جدید هایکوی ژاپنی همچون ایسا، باشو و شاعران قدیمی تر قرن نوزده همچون سانتوکا و ریوکان هستم. من عاشق اختصار و ایجاز موجود در هایکو هستم: انتقال و رساندن بیشترین و عمیق‌ترین مفاهیم با کمترین کلمات ممکن. من دوست دار زیبایی هنری مینیمال هستم. من همیشه این‌طور بوده‌ام و به این خاطر است که هایکو با من مستقیماً سخن می گوید.

من همیشه طرفدار شعر و شاعری هستم چون شعر درها را به روی ابهام و استعاره باز می گذارد. در آن داستان‌های نیمه تمامی با زبانی غنی وجود دارد که تکمیل کردن آن می ماند برای خود خواننده. شعر به شیوه ای امکان خلاقیتی را به خواننده می‌دهد که گاهی در داستان و رمان این امکان وجود ندارد. من هیچ وقت خودم را به عنوان ترانه سرایی داستان پرداز در نظر نگرفته‌ام آن‌گونه که دیگر ترانه سراها هستند. من ترانه سرایی خیال پردازم. داستان‌هایی در ترانه هایم حصور دارند که خودم به آن‌ها آگاهم، اما هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند بفهمد این داستان‌ها چه هستند . من واقعاً علاقه‌ای به نوشتن ترانه ای دارای آغاز و پایان ندارم. این شیوه ی معمول من نیست.

منبع: song writers on process

دیدگاهی بنویسید

avatar