به این نقد امتیاز بدهید

مارکوپولو:ناگفته های حکایتی عاشقانه

تهیه و اجرا توسط:

روجلیو سالدو شوا

تهیه کننده:کمپانی تئاتر هنرمندان

کارگردان:پریک کیلیک

آواز:روجلیو سالدو شوا

نور:دانگ کالینگاسیون

طراحی:میو اینفات

رقص و حرکات موزون:راموس ویلیانووا

لباس:راون اونگ،ادیت سارت

نقش آفرینان:دیوید بیانکو،لارنس السورث پیتر(مارکو پولو)،استفانی رییس(شاهدخت کوگاژین)،پینکی مارکز،ماری گلوریکس(امپرس وو)،جیان گلوریا،ملیسا کامبا(توراگاندا)

مارکوپولو:ناگفته های حکایتی عاشقانه

در سال ۱۲۷۱،مارکوپولو به پدرش نیکولو و عمویش مافئو در بازگشتشان به شانگتو واقع در  کشور دورآفتاده ی چین قدیم ملحق می شود.آنها در ماموریتی برای کوبلای خان بزرگ هستند که صد مرد باسواد با خودشان بیاوردند.خان بزرگ بر امپراطوری حکومت می کند که از دانوب تا دریای ژاپن را دربرمی گیرد.هر نوع ارتباطی با امپراتوری بزرگ “مونگول” نه تنها برای ونیز بلکه برای کل جامعه مسیحیت سودآور بود.در طول این مدت،جنگ های داخلی میان حاکمان اروپایی رخ می دهد که انتخاب پاپ جدید را به تعویق می اندازد،و در شرق  در میان فرماندهان قدرتمند مونگول،درگیری های سیاسی فراوانی وجود داشت.میان این وضعیت تاریخی،پرده اول تعریف موزیکال سفر مارکوپولو از ونیز به آسیای میانه و ملاقاتش با کوگاژین،دختر خان بزرگ را دربر میگیرد.آنها دلباخته ی هم می شوند،گرچه کوگاژین شاهدختی در خاندان سلطنتی مونگول بوده و طرف مقابل بیگانه ای است و پسر بازرگانی معمولی ونیزی .

پرده ی دوم ما را به چین قدیم می آورد و داستان جستجوی مارکو  درمیان مخالفان قدرتمند سرآمدان حکومتی مونگول را تعریف می کند.او باید همه کاری که برای خشنود کردن کوگاژین لازم است را انجام دهد.در همین زمان غرور و جاه طلبی مارکو را  به ستیزی درونی می کشاند بین طمع قدرت و جستجو برای عشق واقعی.

موسیقی ساکن درباره ی مشهورترین جهانگرد تاریخ.

مارکوپلوی مشهور ونیزی در قرن ۱۳، نقشه ها را با سفرهایش به آسیا بازنویسی کرد.نقشه کشان درواقع بخاطر او،مرزها را جابجا کردند.وی همچنین”کتاب شگفتی های جهان” را نوشت،بهمین خاطر است که اسم او تا این حد برایمان آشناست.موسیقی جدید روجلیو سالدو چاو،براساس سفرهای پولو است،گرچه بخش داستان عاشقانه،گمانی محض است.متاسفانه،در ساخت این نمایش آشفته و آرام هیچ مرزی قرار داده نشده است.

بخش اول بسیار ساکن به نظر می رسد،با وجود اینکه مارکوپولو(در حال بیوقفه قدم زدن حول صحنه ی دایره ای میو اینفانتی است).السورث-پیتر صدای رسا و تاثیرگذاری دارد،سرودهایی سرشار از انرژی درباره ی امید و مسافرت آغاز می شوند.دراین میان،در کاتای،شاهدخت کوگاژین(استفانی ریس) قرار است بخاطر عشق ازدواج کند.مارکوپولو و شاهدخت درگیر عشقی ناگهانی می شوند،گرچه ارتباطشان این را نشان نمی دهد.

مشکل کوچکی در رابطه با این داستان عاشقانه وجو دارد:هیچ عشقی در میان نیست.قسمت محوری داستان هنگامی است که شاهدخت کوگاجین کلاهخودش را از سر برداشته و موهایش را پریشان می کند.همین آن است،که صحنه اغواگرانه ی سختی را پدید می آورد که در آن مارکوپولو لباس هایش را در درآورده تا جایی که تنها زیرپوشی می ماند،گرچه از طرفی عشق اندکی برای ادامه دادن درمیان است.

بخش دوم روی تلاش مارکوپولو جهت نجیب زاده شدن و در نتیجه سزاوار عشق شاهدخت بودن،تمرکز دارد.این کاملا شاد به نظر می رسد اما متن در جزئیات خشک و عبارات پیچیده متوقف می شود.کارگردان پریک کیلیک دائما نورافکن های قهوه ای را روی دیوار پشتی و حتی روی برخی رقاصه ها هدایت می کند که خسته کننده بنظر میرسد و کمکی نمی کند چراکه ارکستر هفت-پارچه در گوشه ها قرار دارند.هیچ حسی برانگیخته نمی شود و داستان این جهانگرد بزرگ با شکست مواجه می شود.

منتقد:مریام گیلینسون

منبع:تایم اوت

دیدگاهی بنویسید

avatar