حمله به تایتان – Attack On Titan

کارگردان: تتسورو آراکی

اقتباس از مانگا حمله به تایتان از هاجیمه ایسایاما

سال انتشار فصل اول: ۲۰۱۳

فلسفه‌ی حمله به تایتان

فلسفه‌ی حمله به تایتان

فلسفه موجود در فصل اول حمله به تایتان

حمله به تایتان سریال انیمه عظیم و بزرگی است. اثری پر از اتفاقات و صحنه های مبارزه ای مهیج، موجوداتی عظیم الجثه، افراد ترسو و قهرمانانی شجاع. انیمه های زیادی به کاوش در مساله مرگ پرداخته اند اما کمتر انیمه ای به اندازه حمله به تایتان به جنبه غم انگیز و تراژیک فانی بودن انسان پرداخته است. از جهتی تایتان های موجود در فیلم نمودی فیزیکی از مساله مرگ هستند، مرگی متحرک که در تعقیب انسان است و میرا بودن انسان را یادآور می شود و اجتناب ناپذیر بودن مرگ را به تصویر می کشد.

فضای بسیار وحشتناکی است. البته تاریک ترین عنصر داستان پیچیدگی مربوط به رویارویی با مرگ یا فاقد جنسیت بودن تایتان ها نیست، بلکه ساختار جامعه پشت دیوار ها است. جامعه موجود در سریال، جامعه‌ای شبه آلمان قدیم پر از ساختمان ها و بناهای آلمانی، سرودهای جنگی آلمانی و اسم های آلمانی است. اما شباهت های مربوط به تاریخ آلمان به همین جا ختم نمی شود. با دقت بیشتر متوجه می شویم که تفکرات سیاسی موجود در این جامعه با باورهای یکی از بدنام ترین فیلسوف‌های نازی، کارل اشمیت منطبق است.

روشن و واضح بگوییم، اشمیت آشغالی به تمام معنا است. کسی بود که تا پایان، بی شرمانه حزب نازی را پیش برد. به هیچ وجه نمی گوییم که تفکرات او خوب هستند و یا اینکه حمله به تایتان گویای چنین چیزی است. می گوییم که می توان به این سریال به عنوان گشت و تفحصی در تفکرات او نگاه کرد. چیزی که فضای حمله به تایتان را چنین سیاه می کند این است که جامعه ای را نشان می دهد که با دشمن وحشتناکی مواجه می شود و در برابر این بحران ثبات خود را حفظ می کند در حالی که تفکرات و ایدئولوژی های نازی را منعکس می کند. آیا حمله به تایتان بحث برانگیز ترین و چالش برانگیز ترین سریال است؟ البته نه به خاطر خشونت و خون ریزی‌های موجود بلکه به خاطر پرسشی که مطرح می کند: آیا در جامعه‌ی این ویران شهر ممکن است یک فلسفه بحث بر انگیز و بی رحم، تنها راه جلوگیری از سقوط و نابودی جامعه باشد؟

در مرکزیت فلسفه اشمیت و جامعه‌ی حمله به تایتان مفهومی وجود دارد که او آن را «سیاست» می نامد. از نظر اشمیت سه مفهوم وجود دارد که سیاست را بنا می نهند و جامعه ای با ثبات را ایجاد می کنند: جدال و نابرابری، مرزی روشن و مشخص میان دوست و دشمن،  و سلطه بر جامعه.

اولین چیزی که اشمیت مورد توجه قرار می دهد این است که جدال، اختلاف و نابرابری میان انسان ها اجتناب ناپذیر است. در دل این تفکر این مساله درک می شود که انسان در سرشت خود موجودی وحشی و خبیث است. مردم اساسا شَر هستند و زندگی بسیار غیرمنصفانه است. میکاسا، آرمین و اِرِن در مورد چگونگی جهان بحث می کنند و نظراتشان کاملا همگام با این تفکر است. وقتی که میکاسا در بچگی ربوده می شود، تصویر آخوندکی در حال خوردن یک پروانه و پدرش با اردکی در دست که شکار کرده است محرک آغازین عمل کشتن و نجات او می شود. کشتن برای بقا مضمونی ثابت است که فیلم دوباره به آن رجوع می کند: دنیا دنیای بقا است و برای زنده ماندن باید مبارزه کرد. این جنگ همیشگی در راستای درک فیلسوف انگلیسی، توماس هابز از اساسی ترین سرشت انسان قرار دارد: ما همگی قلبا هیولاهایی هستیم که تنها ساختارهای اجتماعی می تواند ما را کنترل کند.

اشمیت پا را یک قدم فراتر می گذارد و می گوید: مساله تنها رذیلت مردم نیست، بلکه دشمنی و خصومت اجتناب ناپذیر است. از نظر اشمیت نابرابری اجتناب ناپذیر است؛ برخی از مردم همیشه باهوش تر، تواناتر و جذاب تر هستند و رفع این معضلات کار سیاست نیست. اگر قرار باشد جامعه به خوبی عمل کند و پیش برود، طبق نظر اشمیت تلاش برای از بین بردن دشمنان یا نابرابری های موجود در جامعه کاری بیهوده است چون این مسائل همیشه وجود خواهند داشت. در عوض باید ایجاد حکومتی سلطه‌گر مد نظر قرار بگیرد که دستوراتی را صادر کرده و مردم را کنترل کند. از نظر او تمرکز کردن روی مشکلات اجتماعی همچون نابرابری، مساله ای انحرافی است. در حمله به تایتان این مساله را مشاهده می کنیم که طبقه های اجتماعی با دیوارهایی فیزیکی از هم جدا شده اند.

هر دیوار طبقه ای از اجتماع را در خود جای داده است. مردم ساکن دیوار ماریا به اندازه ساکنین دیوار رُز و سینا در امنیت نیستند. وقتی که تایتان ها حمله کرده اند و در حال خوردن مردم در مرزهای این جامعه هستند، در بخش های مرکزی مردم در قلعه ها مشغول گذرانی و شطرنج بازی کردن هستند. نیروهای ویژه از دیوارهای شهر بیرون می روند و زندگی شان را به خطر می اندازند در حالی که ماموران ام پی در دیوارهای داخلی حتی بلد نیستند از تجهیزات نظامی شان به درستی استفاده کنند و تمام روز را مشغول نوشیدن شراب اند. در بیشتر فیلم ها و روایت های تصویری، نابرابری شدید اجتماعی به عنوان معضلی مطرح می شود که نیاز به اصلاح دارد، اما در حمله به تایتان اثری از تلاش برای اصلاح این معضلات دیده نمی شود. از نظر اشمیت، تلاش برای کاهش نابرابری های اجتماعی دور شدن از مسائل مد نظر «سیاستمدار» است: ناسیونالیسم و بقا. اینجا است که همسو بودن سریال و نظرات اشمیت ترسناک می شود.

هیچ جایی به اندازه موسیقی آغازین نیمه اول فصل اول سریال، تمرکز روی وظیفه ناسیونالیستی طبقه جنگجوی جامعه را به وضوح نشان نمی دهد، موسیقی که بسیار شبیه به فیلم تبلیغاتی ناسیونالیستی «پیروزی اراده» ساخته نازی ها است. متن آواز آن درباره مبارزه پس از شکست، قدم گذاشتن و رد شدن بر سر جسدها، داشتن اراده‌ی گرگ های گرسنه، ایجاد سوراخ هایی قرمز در هوای گرگ و میش با تیروکمان است و تصاویری از میدان های جنگ و نیروهای نظامی هم پخش می شود. این تصاویر می تواند مویه‌ای برای مردم شکست خورده آلمان پس از جنگ جهانی اول باشد، و ما را به عنصر دوم اشمیت در سیاست می رساند: مرزی دقیق بین دوست و دشمن.

تفکر موجود در این نظریه این است که یک حکومت خوب نیازمند دشمنی است که با آن بجنگد بدون اینکه کاملا بر او چیره شود. تایتان ها مانعی هستند در برابر تسلط و حاکم شدن بر آن سوی دیوارها. اگر دشمنی وجود نداشته باشد، سرشت انسان جنگی با همگان را تحریک می کند؛ در این صورت یک جنگ داخلی ناتمام پر از جنایات جنگی، اعمال غیرانسانی و کشتار مردم خودی به امری اجتناب ناپذیر تبدیل می شود. وجود دشمنی مشخص حس ستیز و جنگی مداوم میان مردم را سرکوب می کند. آروین و پیکسیس هر دو، این مرز دوست و دشمن را مورد توجه دارند.

پیکسیس روی دیوار با اِرن در مورد لزوم وجود این تایتان ها به عنوان یک دشمن صحبت می کند و می گوید: «قبل از آمدن تایتان ها، نژادهای مختلف و مردمان از ادیان مختلف خون همدیگر را می ریختند و به جان هم می افتادند… انسان برای بقا به دشمنی قوی تر از خودش نیاز داشت.» پیکسیس و آروین هر دو نگران این مساله بودند که تایتان ها دشمن و تهدیدی واقعی برای آن ها نیستند، بلکه تهدید واقعی از جانب خود انسان است. تایتان ها باعث همسو شدن انسان ها و ایجاد هدفی مشترک بین آن ها می شوند.

هنوز دلیل وجودی تایتان ها مشخص نیست، تنها می دانیم که در یکی از دیوارها صورت تایتانی وجود دارد و تایتان هایی غیرعادی هم هستند که توسط انسان ها کنترل می شوند. این می تواند ابزار طبقه نخبگان جامعه باشد برای کاهش جمعیت و یا ممکن است تنها خباثت و جنبه شیطانی انسان باشد. اگر آنی در واقع گماشته سران حکومت باشد برای ایجاد شرایطی اضطراری و کاهش جمعیت، اگر تایتان ها در واقع بخشی از دسیسه ای داخلی باشند، در این صورت تایتان ها دشمنی ساخته‌ی دست حکومت هستند، در این صورت این تهدیدی است از جنس تفکرات اشمیت، دشمنی قوی، عریان و هوشمند که می بایست با آن مبارزه کرد  و نهایتا انسان را از جنگ با همدیگر باز می دارد. این مساله باز هم می تواند انتقاد شدیدی نسبت به سیاست های اشمیت باشد.

از طرفی تایتان ها را می توان به عنوان تمثیلی از بز طلیعه (در انجیل، بزی در حیات وحش رها می شود، پس از اینکه کشیش یهودی به صورت نمادین گناه های مردم را به گردن او می گذارد) در نظر داشت؛ به عنوان منبع تمامی ترس هایی که جامعه ای را تجهیز و آماده جنگ می کند و به افراد حاکم بر جامعه قدرت کنونی شان را می بخشد. در متن آهنگ تیتراژ بال های آزادی هم، تمایز دوست و دشمن اشمیت دیده می شود. نشان نیروهای ویژه شکل بالهای آزادی است. اِرن و آرمین همیشه در حسرت زندگی آن سوی دیوار ها هستند. حال که انسان ها همچون حیواناتی در داخل دیوارها محبوس شده اند و از دنیای بیرون هیچ اطلاعی ندارند. علاوه بر این، اشمیت آزادی و اجتماع را  انکار ترس موجود در مواجهه با مرگی قریب الوقوع می داند. پیوستن به نیروهای ویژه به گونه ای راه رهایی از زندگی پر از هراس درون دیوارها است. تمایل به پیوستن به گروه ویژه به صورت گروهی، طبقه ارن را به اجتماعی تبدیل می کند، اما نه هر اجتماعی، بلکه اجتماعی سیاسی که به زندگی هدف می بخشد: وارد شدن به میدان جنگ.

از نظر اشمیت یک اجتماع سیاسی با داشتن توانایی کشتن دشمنان به خاطر دوستان معنا می شود و یا اینکه به دست دشمنان و در راه دوستان کشته شوی. نیروهای ویژه زندگی شان را به خطر می اندازند و در کنار هم در میدان جنگ کشته می شوند و جان خود را به خاطر همدیگر به خطر می اندازند. این حس دوستی و اجتماع سیاسی چییزی است که بقای انسان ها را به هم گره می زند، به جای اینکه به آنها اجازه دهد همدیگر را تکه پاره کنند.

با پیش رفتن فیلم، مرز مشخص بین دوست و دشمن دچار ابهام بیشتری می شود. ارن و آنی تایتان‌هایی هستند که مرز واضح بین دشمن خارجی و دوست داخلی را در هم می شکنند، به همین خاطر صحنه تغییر شکل نصفه نیمه ارن به تایتان و نجات دادن میکاسا و آرمین در برابر شلیک توپ ها، صحنه ای کلیدی است. نشان می دهد که چه اتفاقی خواهد افتاد اگر مرز واضحی بین انسان و تایتان نباشد؛ مرز بین اینکه چه کسی و در برابر چه چیزی نیاز به محافظت دارد، گنگ و مبهم می شود و امر تامین امنیت مردم تقریبا غیرممکن می شود. آخرین عنصر موجود در سیاست اشمیت، قدرت سلطه و حاکمیت است. افراد در مسند قدرت این اجازه را دارند که وضعیت اضطراری اعلام کنند که قربانی کردن جمعیتی از مردم به خاطر اهدافی بزرگ تر را توجیه می کند، همچون اعزام یک نیروی نظامی برای بازپس گرفتن دیوار ماریا. توانایی اعلام این وضعیت های اضطراری برای ثبات بلند مدت بیشتر جوامع حیاتی است؛ شما نمی خواهید که بحث و مناقشه سیاسیون به مسیری کشیده شود که مبارزه با هیولاهای عظیم منجر به کشته شدن همه مردم شود. حکومت همچنین می تواند استثناهایی در قانون ایجاد کند، همچون دادن امتیازات شهروندی ویژه به مردم ساکن دیوار سینا.

در حمله به تایتان از این که سیاست در خارج از ارتش چگونه عمل می کند تشریح دقیقی نداریم، به نظر می رسد که ساختار رهبری کنونی بر اساس قوانین و قواعد جنگی است. می دانیم که پرمیر دالیس زکری در راس دادگاه نظامی قرار دارد و قدرت اعدام ارن را هم دارد، و می دانیم از زمان حمله به شیگانشینا گروه مذهبی موجود قدرت مضاعفی یافته اند، اما ساختار اصلیِ خارج از کنترل نظامی هنوز آشکار نشده است. می دانیم که رهبران برای اطمینان از امنیت مابقی مردم در دیوارها، هزاران نفر را به کام مرگ می فرستند. 

از نظر اشمیت حاکمیت اگر بخواهد نظم و قدرتش را پایدار کند می بایست بتواند حتی وحشتناک ترین و ترسناک ترین تصمیمات را هم اتخاذ کند. حال این پرسش مطرح می شود که اگر به یکباره تمامی تایتان ها ناپدید شوند چه اتفاقی برای این جامعه می افتد؟ آیا جنگ داخلی و هرج و مرج و خشونتی شدیدتر از تایتان ها ایجاد می شود؟ یا فرصتی پیش می آید برای ایجاد جامعه ای با آرامش و امنیت و عدالت بیشتر؟ اشمیت پاکسازی دشمن را راه مناسبی نمی داند، چون از نظر او همیشه محرکی برای جنگ و  یافتن دشمنی جدید وجود دارد؛ دشمنی را از بین ببرید و دشمن دیگری ظاهر می شود و این فرایند تا جایی ادامه می یابد که کسی به جز خود مردم برای کشتن باقی نمی ماند.

وقتی شخصی که یکی از نظریه پردازان اصلی حزب نازی بوده است درباره جنگ های بی پایان هشدار می دهد، باید نگران شد. هنوز مجادله و بحث سنگینی در رابطه با استفاده از کارهای اشمیت جهت درک جدال های بین المللی وجود دارد. مردم هنوز هنگام بحث در مورد قدرت کشتار، خطرات سیستم های فعلی و جنگ، به سراغ اشمیت می روند. حمله به تایتان می تواند وارد مسیرهای مختلفی شود. می تواند مسیرش را کاملا تغییر دهد و به نقد تندی از شیوه سیاست اشمیت تبدیل شود، و یا ممکن است آن را پیجیده تر کند. برای این منظور باید ادامه سریال را ببینیم و اتفاقات آن را دنبال کنیم.

مت راشل

منبع: Wisecrack

دیدگاهی بنویسید.

avatar