به این نقد امتیاز بدهید

به امید زندگی جدید
عکاس: وارن ریچاردسون
۲۰۱۶ برنده جایزه بهترین عکس ورلدپرس فوتو

عکس به امید زندگی جدید

وارن ریچاردسون-به امید زندگی جدید

وارن ریچاردسون عکاسی استرالیایی است که دو ماه با پناهندگانی همراه شد که در تلاش برای عبور از اروپای شرقی بودند. این عکس در مرز مجارستان/صربستان گرفته شده است که در آن تصویر کودکی را می بینید که از زیر فنس به دست خانواده اش می رسد. این عکس به عنوان عکس سال ورلد پرس فوتو شناخته شد.
شب سردی بود، حدود ۲۰۰ پناهنده سوری در سمت مرز صربستان انتظار می کشیدند. ماه در آسمان کامل بود، و می توان درخشش آن را روی صورت کودک و پدرش مشاهده کرد.
خستگی وجودمان را فراگرفته بود، نزدیک ساعت سه صبح بود،  و وقتی پلیس به دنبال این مردم هستند نمی توانید از فلش استفاده کنید چون باعث لو رفتن آنها می شد. پس می بایست از نور ماه استفاده کنم.
تمام شب خود را از پلیس های مجارستان پنهان می کردیم و آنها در جست جوی ما بودند. قبل از اینکه این عکس را بگیرم، مامورین به همین مکان حاضر رسیده و ما مجبور شدیم ۲۰ متر آن طرف تر خود را لای  بوته ها مخفی کنیم. همه روی زمین دراز کشیده، تلفن هایمان را خاموش کرده بودیم و والدین کودکان را می بایست ساکت نگه دارند. پلیس ها فریاد می کشیدند، و آمده بودند فنس ها را تعمیر کنند، اسپری فلفل پاشیدند. از  حضور ما آگاه نبودند ولی انگار شک کرده بودند. مجبور بودیم کودکان را خوب بپوشانیم چون اگر کودکی سرفه می کرد یا به گریه می افتاد دستگیری مان حتمی بود.

وقتی این عکس را گرفتم، مردم یکی پس از دیگری با سرعت هرچه تمام تر می دویدند. گروهی از شش مهندس سوری آنجا بودند، تا اخر منتظر ماندند تا همه افراد از زیر فنس ها بگذرند و خودشان آخر از همه رد شدند. این فداکاری آنها را نسبت به هم نشان می داد، آنها از سوریه که حرکت کرده بودند تمام راه را به هم کمک می کردند. این عکس را که گرفتم حتی دوربین جلوی چشمانم نبود، درون چاله ای ایستاده بودم و  بالا را نگاه می کردم، یک پایم قائم و پای دیگرم تا سینه خم شده بود. تنها راهی که می توانستم عکس بگیرم، گرفتن عکس با قرار دادن دوربین در راستای کمر انجام گرفت.

بیش از پنج شب را آنجا بودم و حداقل ۳۰،۰۰۰ پناهنده شایدم بیشتر دیدم که می خواستند از مرز بگذرند. مردمانی از سوریه، عراق، افغانستان، آفریقا، بنگلادش، ایران و نپال بودند. زنان، مردان، کودکان،  و معلولانی که همه با خود داستانهایی برای تعریف کردن داشتند،داستان هایی از جایی که امده اند و جایی که می خواهند بروند. برای من به عنوان یک عکاس، تجربه ای بسیار سخت و فراموش نشدنی بود،چرا که در این شرایط هیچ وقت نمی دانی چه پیش خواهد آمد و باید در انتظار چه باشی. با دو تن عراقی نزاع و درگیری  برایم پیش آمد، مرا با چراغ قوه که دیدند،فکر کرده بودند که پلیس باشم. خواستند مرا با چوبی بزنند که گفتم” نه، نه، من عکاسم”، از آن طرف یک سوری فریاد کشید که من خطری ندارم و راه رسیدن به مرز را بلدم.قبل از این که به خودم بیایم، ۵۰۰ نفر را دیدم که دنبال من راه افتاده اند.

ایستادم و گفتم”راه قانونی وجود دارد و راه های دیگری هم هست که نمی توام بگویم”. ایستادند و همه چشمشان به همدیگر بود ببینند دوستانشان چه می گویند. در همین وضعیت ها است که قاچاقچیان انسان پیدایشان می شود. بیچارگی و درماندگی بزرگی است.شرایط سخت و ناگواری بود. تقریبا دو ماه را با پناهنده ها زندگی کردم. بعدها به من گفته شد که قواعد و قوانین خبرنگاری را زیر پا گذاشته ام. اما من برای خودم کار میکنم و خودم می خواهم مسیرم را انتخاب کنم.

هرگاه به آن روز ها می نگرم،احساس می کنم خانواده ام بودند، کودکان، همچون دختران و پسرانم بودند،  من با دوربینم میان آنها غریبه ای بودم اما با کمی تفاوت با آنها همراه شدم،چون گاهی با کودکان روی شانه هایم راه می رفتم، چون می توانستم ببینم که پیرمردها خسته شده اند.
این بخشی است از آنچه می خواهم همراه آن و در آن شریک باشم. ما همه معلم ایم و همه دانش آموز، همه ی ما چیزهایی برای یاد دادن و چیزهایی برای یاد گرفتن داریم.

از زبان وارن ریچارد سون-برنده جایزه اول عکس ورلدپرس فوتو ۲۰۱۶ در بخش عکس های خبری
منبع: wetransfer.com

 

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar