چند سالی است که تریلرهای کره‌­ای به محبوبیت فوق­‌العاده‌­ای در سطح جهان رسیده­‌اند، مخاطبان خاص خود را دارند و افراد زیادی در شبکه­‌های اجتماعی بارها لب به تحسین آن­ها گشوده­‌اند. البته به طور کلی تریلر به علت استفاده هوشمندانه از تعلیق و به هیجان آوردن مخاطب در طول داستان خود همیشه گونه­‌ای محبوب در سینما بوده است، اما تریلرهای کره­‌ای با استفاده درست از قواعد این گونه و البته اضافه کردن جزئیاتی تازه، توانسته­‌اند شناسنامه مخصوص خودشان را داشته باشند. در این مطلب به بررسی دقیق‌­تر این زیرگونه و ویژگی‌­های آن می­‌پردازیم، آیا این تریلرها به جز ملیت، در ویژگی­‌های دیگری هم مشترک هستند؟ آیا خاستگاه مشخصی دارند؟ رمز محبوبیت‌شان چیست و نکته مهم­‌تر این که به دنبال چه هستند؟ برای این بررسی از پنج فیلم به عنوان نمونه استفاده شده است، پنج اثری که در مقایسه با دیگر تریلرهای کره‌­ای هم محبوبیت بیشتری دارند و هم مورد تحسین بیشتری قرار گرفته‌­اند.

دریای زرد (نا هانگ – جین – ۲۰۱۰)

دنیای تریلرهای کره‌­ای دنیایی کثیف، سیاه، وحشی و بی‌­رحم است. هیچ کورسوی امیدی در آن دیده نمی­‌شود. شر حاکم مطلق آن است و هیچ­کس راه گریزی از آن ندارد. فقر و بدبختی و فحشا و فساد در آن بیداد می­‌کند. تریلرسازهای کره‌­ای بدون ترس از سیاه­‌نمایی تاریک‌­ترین و هولناک‌­ترین بخش‌­های کشور خود را به تصویر می‌­کشند. از حلبی‌­آبادها و دخمه­‌های کوچک آدم­های فقیر و بیچاره پایین شهر گرفته تا زیرزمین­‌ها و مخفی‌­گاه‌­هایی که به کار تولید و قاچاق مواد مخدر و مبادله جنسی دختران می­‌پردازند. آدم­‌های فیلم با این شرارت کنار آمده­‌اند. در واقع راه دیگری ندارند. با ابراز کم­ترین مخالفت، به راحتی حذف می‌­شوند، به همین دلیل ترجیح می­‌دهند سکوت پیشه کنند. قانون ضعیف‌­تر و ناکارآمدتر از این­‌هاست که بتواند در مقابل این حجم از شرارت کاری از پیش ببرد.

در یک تریلر کلاسیک هیچکاکی قهرمان فردی معمولی و بی­‌گناه است که ناخواسته وارد مجموعه‌­ای از اتفاقات پیچیده و غیرقابل پیش­‌بینی می­‌شود و تلاش می­‌کند خود را از این مخصمه نجات دهد. او نه ضدقهرمانان پیش روی خود را می­‌شناسد و نه در گذشته برخوردی با آن­‌ها داشته است. هدف اصلی قهرمان یک تریلر کلاسیک تلاش برای رهایی از بحرانی است که گرفتار آن شده است. این قاعده‌­ای است که برای مثال در فیلم شمال با نورث­‌وست (۱۹۵۹) و مردی که زیاد می­‌دانست  (۱۹۵۶) دیده می­‌شود. اما در یک تریلر کره‌­ای قهرمان فردی بی‌­نام و نشان است، نه خیر است نه شر، نه پلیس است نه خلاف‌کار. اما اگر بخواهد از خود شیطان هم اهریمنی‌­تر است. همچون سوار بی‌­نام وستر‌‌ن‌­های کلاسیک که وارد شهری می­‌شود، تاثیری از خود به جای می­‌گذارد و می­‌رود. قهرمان گذشته‌­اش مشخص نیست، از دنیا و قواعد آن بیزار است، یک اتفاق تلخ در زندگی قهرمان یا رخ داده است و یا در طول فیلم رخ خواهد داد، همین اتفاق است که او را از همه چیز فراری می­‌کند. این اتفاق معمولا مرگ همسر یا معشوقه‌­اش است. در فیلم مردی از ناکجا (لی جانگ-بام – ۲۰۱۰) این اتفاق در گذشته رخ داده است. اما در فیلم من شیطان را دیدم (کیم جی-وون – ۲۰۱۰) ما در همان ابتدای فیلم شاهد این سوگ می‌­شویم. همین اتفاق است که قهرمان را وادار به انتقام­‌گیری می­‌کند. این انتقام لزوما از عاملان آن نیست، بلکه قهرمان وقتی به سیم آخر می­‌زند به طور کلی تمام شر را هدف می­‌گیرد. انتقام­‌گیری معمولا با کمی تاخیر شروع می­‌شود. قهرمان سعی می­‌کند مدارا کند، با این قضیه کنار  بیاید، دنیا را رها کند و در تلخ­‌کامی خود اسیر شود. اما چیزی در دنیا او را جذب می­‌کند، عامل محرکی که او را به خود می­‌آورد و متحول می­‌کند، عاملی که در واقع بارقه نوری است بر دنیای تاریک قهرمان. این عامل محرک، یک کودک است.

کودکی که معمولا دختر است، و معمولا یادگار زنی است که در فیلم کشته می­‌شود. کودکی بی­‌کس و تنها که قهرمان خواه به میل خود خواه از سر اجبار، مجبور به مراقبت از او می­‌شود. این کودک است که قهرمان را به نوعی رستگاری می­‌رساند. قهرمان می­‌داند که این کودک اگر در همین جامعه بزرگ شود، همان بلای مادرش سرش می‌­آید و به زودی کشته می‌­شود (شاید به همین دلیل معمولا از کودک دختر استفاده می­‌شود، تا ارتباط بین او و مادر و سرنوشتی که در کمین هردوست قوی­‌تر شود). به همین دلیل تصمیم به نجات و محافظت از او می­‌گیرد. با توجه به این که موج تریلرهای کره­‌ای از دهه ۲۰۰۰ به بعد شروع شد، نمی­‌توان نقش فیلم لئون (لوک بسون – ۱۹۹۴) و رابطه پدر و دخترگونه لئون و ماتیلدا و تاثیر آن روی این نوع فیلم­‌های کره­‌ای را نادیده گرفت. حتی چنین رابطه مشابهی را به نوعی می­‌توان در راننده تاکسی (مارتین اسکورسیزی – ۱۹۷۶) هم مشاهده کرد. به طورکلی برقراری یک رابطه پدر و دختری تحمیلی که در اثر شرایط پیش می­‌آید، یکی از دستمایه­‌های مورد علاقه نویسندگان است و حتی در بازی­‌های ویدئویی هم می­‌توان نمونه­‌های درخشان آن را در عناوینی چون آخرینِ ما (ناتی داگ – ۲۰۱۳) و مردگان متحرک (تل‌­تیل گیمز – ۲۰۱۲) مشاهده کرد. در هر صورت در یک تریلر کره‌­ای قهرمان با کودکی که سر راهش قرار می­‌گیرد، متحول می­‌شود. یکی از نقاط عطف این فیلم­‌ها لحظه­‌ای است که رابطه قهرمان و کودک پدر و فرزندی می­‌شود. اینجاست که ورق برمی­‌گردد، قهرمان به درک تازه­‌ای می­‌رسد و دیگر نمی­­‌تواند آدم سابق باشد. معمولا اتفاقی که برای کودک رخ می­‌دهد عامل این تحول است. در فیلم تعقیب کننده (نا هانگ-جین – ۲۰۰۸) قهرمان تا اواخر فیلم علاقه‌­ای به کودک ندارد، اما به محض این که کودک گم می­‌شود، رابطه او از یک  احساس مسئولیت صرف به یک علاقه قلبی تبدیل می­‌شود. در همین نقطه است که انتقام قهرمان شروع می­‌شود و تلاش می­‌کند هر طوری که شده به مقابله با شر بپردازد. در فیلم مردی از ناکجا حتی وقتی خود کودک در حضور ماموران قهرمان را پدر خود خطاب می­‌کند، او این مساله را انکار می­‌کند. اما به محض این که کودک گروگان گرفته می‌­شود، قهرمان برای نجات او عزم خود را جزم می­‌کند.  قهرمان می­‌داند که تلاشش بی‌­نتیجه است، شاید بتواند این کودک را نجات دهد، اما هزاران کودک دیگر است که قربانی این دنیای کثیف می­‌شوند. به همین دلیل قهرمان فیلم مردی از ناکجا پا را از این هم فراتر می­‌گذارد و تلاش می­‌کند تمام کودکان کاری که می­‌شناسد را نجات دهد.

مردی از ناکجا (لی جانگ-بام – ۲۰۱۰)

در فیلم  دریای زرد (نا هانگ-جین – ۲۰۱۰) این کودک، فرزند واقعی قهرمان است. اما جانش در خطر است، قهرمان برای حفظ جان او باید ماموریتی را به سرانجام برساند. در فیلم من شیطان را دیدم کودکی در کار نیست، اما قتل همسر حامله قهرمان است که خشم را در او برمی­‌انگیزد. این بار با کودکی طرف هستیم که حتی فرصت حضور در دنیا را پیدا نکرده است.

در تریلرهای غربی تفاوت آن­‌چنانی میان شخصیت­‌های زن و مرد وجود ندارد. قهرمان هر جنسیتی ممکن است داشته باشد، دنیای پر از شرارت داستان هرکسی را ممکن است به خشم بیاورد و وادار به واکنش کند. به همین دلیل در آثار فوق‌­العاده‌­ای همچون سکوت بره­‌ها (جاناتان دمی – ۱۹۹۱ )، دختری با خالکوبی اژدها ( نیلس آردن اپلو – ۲۰۰۹ ) و فارگو ( برادران کوئن – ۱۹۹۶ ) ما شاهد قهرمانان زنی فعال و پرقدرت هستیم که شجاعانه به مقابله با شر می‌­پردازند. اما زن در تریلرهای کره­‌ای یک موجود منفعل، ضعیف و مغلوب است. کلا با یک دنیای مردانه طرف هستیم. حتی در جناح شر هم یک ضدقهرمان خطرناک زن نمی­‌بینیم. گویی دنیای داستان وحشیانه‌­تر از این­‌هاست که زنان بتوانند در آن دوام بیاورند. زنان محکومند به نابودی، معمولا می­‌میرند، معمولا در اوایل فیلم، مثل من شیطان را دیدم و مردی از ناکجا. اما مرگی تاثیرگذار دارند. گاهی با مرگ خود قهرمان را به کنج عزلت می‌­کشانند مثل فیلم مردی از ناکجا، گاهی هم مانند فلیم من شیطان را دیدم خود عامل اصلی انتقام‌­جویی و واکنش قهرمان به شر می‌­شوند.  در تعقیب کننده اما این زن فرصتی برای بقا پیدا می­‌کند، تا اواخر فیلم با هر چنگ و دندانی است زنده می­­‌ماند، از مخفی­‌گاه شرور می­‌گریزد و تلاش می­‌کند خود را نجات دهد، اما او هم در نهایت محکوم به مرگ است. در دریای زرد زن نمرده است، ناپدید شده است. به همین دلیل قهرمان با هدف پیدا کردن او زادگاهش را ترک می­‌کند. همچنین زن در تریلر کره‌­ای معمولا مورد آزار جنسی و جسمی جناح شر هم قرار می­‌گیرد. در خاطرات قتل (بونگ جون هو – ۲۰۰۳) کلا تمام داستان برپایه قتل­‌های زنجیره‌­ای و آزار زنان ساخته شده است. حتی در جایی از فیلم نیروهای پلیس به امید پیدا کردن قاتل زنجیره‌­ای که به دنبالش هستند، از یک زن به عنوان طعمه استفاده می­‌کنند. حضور زن در تریلرهای کره‌­ای بیشتر بهانه‌­ای است برای نمایش اوج شرارت ضدقهرمان، در واقع فرصتی است تا پستی و ظرفیت‌­های پلید او را بیشتر ببینیم. زن اما یک نقش مهم دیگر هم دارد، کودکی به جای می­‌گذارد که متحول کننده قهرمان و دنیای فیلم می­‌شود. قهرمان تعقیب کننده وقتی به دنبال تن‌­فروشی که برایش کار می‌­کند می­‌گردد، متوجه می‌­شود که دختر او در خانه تنها مانده است. به همین دلیل او را هم با خود می­‌برد. در فیلم مردی از ناکجا زن علاقه‌­ای به قهرمان ندارد و دختر خود را از دیدار با او منع می‌­کند. اما وقتی کشته می­‌شود قهرمان نسبت به دختر او احساس مسئولیت می­‌کند. در فیلم دریای زرد اما برای اولین بار زن را به شکل متفاوتی می­‌بینیم. زن داستان این بار زنده می­‌ماند. او هم اگرچه مثل زنان دیگر مورد آزار­های فراوان قرار گرفته و بارها سوءاستفاده شده است، اما زنده می­‌ماند و در پایان فیلم با هدف پیدا کردن شوهر و فرزندش به زادگاهش برمی­‌گردد. اما با این وجود در دریای زرد هم با همان انفعال و بی­‌کنشی شخصیت زن طرف هستیم، زن این فیلم هم تاثیر چندانی در مسیر اتفاقات ندارد و تنها مهره­‌ای است که از سر خوش­‌شانسی، فرصت بهتری پیدا می‌­کند.

شر و شرارت یکی از ستون­‌های بنیادین یک تریلر کره‌­ای است. بیشتر با شری جوکر گونه طرف هستیم. ضدقهرمان فیلم نه به دنبال حکومت بر دنیا است،  و نه خصومت شخصی با قهرمان دارد. او به شر به چشم سرگرمی نگاه می­‌کند، نوعی وسیله تفریح یا حتی کار. بهانه‌­ای برای گذراندن زندگی. دنیا را جنگلی می­‌بیند که اصل اساسی آن، قانون بقا است. او باید حاکم این جنگل باشد چون قو‌‌ی‌­تر است. با شرارتی مطلقا بی­‌رحمانه طرف هستیم. شرور تریلر کره‌­ای هرکاری از دستش برمی‌­آید، از قتل و تجاوز گرفته تا کودک آزاری و دزدی و انواع فساد. هیچ قاعده و مرزی ندارد. شرورهای این فیلم­‌ها متعلق به طبقه و دسته خاصی نیستند. در هرجایی ممکن است پیدا شوند. از مقامات گردن کلفت اداره‌­ها و روسای پلیس گرفته تا زاغه نشین‌­های حومه شهر. معمولا هم درگیر کسب و کارهایی چون مواد مخدر و روسپی­‌گری و کار کشیدن از کودکان و … هستند. شر و قهرمان در ابتدا کاری با هم ندارند. قهرمان شرورها را می­‌شناسد، اما توجهی به آن­‌ها ندارد. پیشتر سابقه برخورد با آ‌ن‌­ها را داشته است. یک اتفاق (معمولا قتل یا آزار یک زن) است که قهرمان را برمی­‌انگیزاند. مثل فیلم تعقیب کننده که در آن، قهرمان که یک دلال جنسی است پس از این که متوجه می­‌شود فاحشه­‌هایش یکی یکی در حال کشته شدن به دست شر هستند، مجبور به واکنش می­‌شود. در فیلم مردی از ناکجا کشته شدن زن همسایه توسط شرور­ها قهرمان را تحت تاثیر قرار می­‌دهد. در فیلم من شیطان را دیدم همسر قهرمان توسط شر کشته می­‌شود. در فیلم خاطرات قتل هم شر به طور کلی زنان را نشانه گرفته است. اما قهرمان حتی با وجود کشته شدن زن همچنان ترجیح می­‌دهد مدارا کند. نه به خاطر این که از شر می­‌ترسد، بیشتر به خاطر این که پیشتر تا عمق شرارت نفوذ کرده است، اوج فساد و کثیفی بشر متمدن را دیده است و حال شاید از سر خستگی ترجیح می­‌دهد با قواعد خودش پیش برود و کاری به کار دنیا نداشته باشد. شاید حتی تصور می‌­کند این دنیا درست شدنی نیست. اما شر پا را از این فراتر می­‌گذارد و فرزند زن را هم وارد بازی خود می­‌کند. این‌جاست که دیگر قهرمان تحمل را کنار می­‌گذارد و وارد عمل می­‌شود. نمی­‌توان قهرمان را خیری در نظر گرفت که رودرروی شر قرار می­‌گیرد. در تریلر کره­‌ای شر عظیم‌­تر از این­‌هاست که مغلوب شود. کنش‌­های قهرمان تنها بخش کوچکی از مشکلات دنیای فیلم را درمان می­‌کند، شاید قهرمان بتواند جان چند نفر را نجات بدهد، چند بدذات را از بین ببرد، ولی باز هم سایه سنگین شر روی دنیای داستان باقی خواهد ماند. قهرمان نه سیاه است نه سفید، خاکستری است، جایی مابین خیر و شر، پیشتر سرکی به هر دو جناح کشیده است. در طول مسیر خود حتی مجبور به فرار از دست پلیس و نیروهای خیر هم می­‌شود، مثل دریای زرد و تعقیب کننده. در فیلم من شیطان را دیدم تقابل قهرمان و شر را به شکلی هولناک­‌تر می­بینیم. قهرمان شر را تعقیب می­‌کند، هر بار که شر به دنبال ارتکاب پلیدی است، سر می­‌رسد و همچون یک فرشته ناظر بلایی بر سر او می‌­آورد و دوباره دور می‌­شود و منتظر پلیدی بعدی شر می‌­ماند. به تدریج جای شر و قهرمان عوض می‌­شود. گویی قهرمان هم مزه شرارت را می­‌چشد و به لذت اغواگرانه آن پی­ می‌برد. اما شیطان را هیچ­‌گاه نمی‌­توان فریب داد. دوباره شر به جایگاه قبلی خود برمی‌­گردد و قهرمان متوجه می­‌شود که با چه نیروی پلیدی سروکار دارد، به همین دلیل دوباره به هدف اصلی خود، یعنی انتقام­‌جویی برمی­‌گردد.

من شیطان را دیدم (کیم جی-وون – ۲۰۱۰)

ماموران پلیس تریلرهای کره‌­ای دست و پا چلفتی، نالایق، احمق و کندذهن هستند. حتی اغراق نیست اگر بگوییم ماهیتی کاریکاتورگونه دارند. این ویژگی است که در تریلرهای غربی کم­تر می­‌بینیم. پلیس نقشی مهم در یک تریلر غربی دارد. معمولا قهرمان فیلم خودش یک پلیس یا نیروی نظامی است، خودش نیروی محرکه داستان است. شخصی درست‌کار، زبده و با وجدان که تلاش می‌­کند کمی از شرارت دنیا بکاهد، مثل قهرمان فیلم هفت (دیوید فینچر – ۱۹۹۵)،زندانی­‌ها (دنی ویلنوو – ۲۰۱۳) یا سریال کارآگاه حقیقی (نیک پیزولاتو – ۲۰۱۴). معمولا آن شخصیت خاکستری که فشارهای دنیای پلید او را وادار به واکنش می­‌کند خودش یک پلیس است، پلیسی که با آرزوهای بزرگی وارد این حرفه شده و در فکر بهبود دنیا بوده است، اما حال متوجه پوچ بودن رویای خود شده است. چنین چیزی در تریلر کره‌­ای دیده نمی­‌شود. قهرمان راهش از پلیس جداست، اتفاقا این پلیس­‌های احمق به اندازه نیروهای شر مزاحم قهرمان می­‌شوند و جلوی او را می‌­گیرند. معلوم نیست این پلیس­‌ها تا چه حد ریشه در جامعه کره دارند و تا چه میزان تحت تاثیر پلیس‌­های واقعی این کشور ساخته شده­‌اند. ولی به نظر می‌­رسد هدف از خلق این نوع ماموران پلیس بی­­‌لیاقت قدرت بخشیدن به شر باشد. گویی فیلمساز می­خواهد بگوید با وجود چنین پلیس­‌های ناشایستی طبیعی است که شر دنیا را به چنین پلیدخانه­‌ای تبدیل کرده است. شاید هم می­‌خواهد بگوید که شر قدرت‌مندتر از این­‌هاست که چنین ماموران پلیس معمولی بتوانند از پسش بربیایند. برای از بین بردن شر به نیروی عظیم‌­تری نیاز است، به کسی که با چنین شرارتی آشنایی داشته باشد، کسی که قواعد بازی شر را بداند. کسی مثل قهرمان داستان که اگرچه معلوم نیست از کجا آمده است، اما معلوم است شر را به خوبی می­شناسد (در فیلم دریای زرد اما ما برای اولین بار خاستگاه قهرمان را می­بینیم: یانگژی­. شهری در میان چین و کره، سرشار از فقر و مصیبت، پر از آدم‎­هایی بی­‌هویت از کشورهای مختلف، آن را واقعا می­‌توان ماوای شیطان در نظر گرفت، جایی که قهرمان هم پیشتر دیده است. جالب این است که شرور فیلم هم در همین یانگژی زندگی می­‌کند. آیا می­‌توان به این نتیجه رسید که قهرمان و شرور در تریلرهای کره­‌ای هر دو از یک خاستگاه نشات می­‌گیرند؟ هم قهرمان و هم شرور دریای زرد از آنجا خارج می­‌شوند و به سئول می­‌روند). این اصرار به احمق نشان دادن پلیس‌­ها واقعا قابل توجه است، کار به جایی می­‌رسد که حتی گاهی اوقات همین مساله فیلم را غیرقابل باور و شاید حتی بتوان گفت طنز می­‌کند. در فیلم تعقیب کننده قهرمان که در آستانه دستگیری است، به راحتی از میان یک جمعیت چند ده نفره پلیس می­‌گریزد و هدف خود را دوباره از سرمی­‌گیرد. مشابه همین اتفاق در فیلم دریای زرد رخ می­‌دهد. آن­جا هم قهرمان پس از وقوع یک قتل خیلی راحت از میان بی‌شمار مامور پلیس و خودروی نظامی می­‌گریزد. در مواجهه با ماموران این فیلم‌­ها جزئیات و فردیت آن­ها مهم نیست، بیشتر با یک کل طرف هستیم، یک توده. جماعتی بی­‌لیاقت که اگر عامل به وجود آوردن چنین شری نباشند، دست کم در پایداری فعلی آن نقش دارند. در جایی دیگر از دریای زرد قهرمان که تحت تعقیب پلیس است، در اتوبوس شناسایی می­‌شود. اما دوباره موفق می­‌شود از چنگ ماموران پلیس بگریزد، حتی در این صحنه یکی از ماموران با بی‌­عرضگی به یکی از ماموران خودی شلیک می­‌کند. در فیلم خاطرات قتل شخصیت‌­های اصلی دو مامور پلیس هستند. اما آن­ها بی­‌کفایت‌­تر از این­‌ها هستند که بتوانند چنین پرونده سنگینی را حل کنند. به همین دلیل یک نیروی پلیس کارکشته از سئول برای کمک به آن­‌ها اعزام می­‌شود. اما حتی با وجود کمک او هم قاتل سریالی زنان داستان هیچ‌­گاه شناسایی نمی­‌شود. گویی مواجهه با شر کار پلیس نیست، گویی آن­ها حقیرتر از این­‌ها هستند که بتوانند چنین مسئولیت سنگینی را بر دوش بگیرند. این پیدا نشدن شر در فیلم خاطرات قتل یک نکته دیگر هم در خود دارد. اگر دیگر تریلرهای کره‌­ای شرور را عنصری همیشگی و پایدار بدون نیت‌­های مشخص نشان می‌­دهند که نه ریشه‌­ها و خاستگاهش مشخص است و نه مقصد و اهدافش، خاطرات قتل پا را از این هم فراتر می­‌گذارد. این بار حتی خود شرور را هم نمی­‌بینیم. گویی با شر به عنوان یک مفهوم، یک موجودیت ازلی ابدی طرف هستیم که هیچ امیدی به گریز از آن نیست. البته در دیگر فیلم­‌ها هم شرورها شخصیت متمایز چندانی ندارند، نه پرداختی دارند و نه جزئیات شخصیتی. بیشتر با یک کالبد برای به تصویر کشیدن شر طرف هستیم.

تعقیب کننده (نا هانگ-جین – ۲۰۰۸)

قهرمان معمولا پلیس نیست، حتی اگر قبلا پلیس بوده است، دیگر این شغل را رها کرده است و اعتقادی به کارآمدی آن ندارد. مثل قهرمان فیلم تعقیب کننده که سابقه کار در اداره پلیس دارد و بسیاری از مامورانی که می‌­بیند دوستان قدیمی او هستند. اما او استفعا کرده و مدت­‌هاست از این شغل فاصله گرفته است. قهرمان مردی از ناکجا هم قبلا یک نیروی نظامی بوده است، اما با مرگ همسر خود این دم و دستگاه را ترک کرده است. قهرمان من شیطان را دیدم اگرچه در زمان وقوع اتفاقات فیلم هم همچنان یک مامور نظامی است، اما با وقوع قتل همسر، دو هفته مرخصی می­‌گیرد تا شخصا قاتل را شناسایی کند. گویی می‌­داند مواجهه با چنین شرارتی کار پلیس نیست و باید از راه دیگری وارد شود. به همین ترتیب، شر هم هر وقت لازم است از چنگ پلیس می­‌گریزد. مثل شرور فیلم تعقیب کننده که بدون هیچ ترس و نگرانی خود را تسلیم پلیس می­‌کند، و خیلی راحت تبرئه می­‌شود و می­‌رود. یا شرور فیلم دریای زرد پس از یک تعقیب و گریز با قهرمان داستان، وقتی در آستانه گیر افتادن در چنگ ماموران پلیس است، به راحتی می­‌گریزد.

در یک تریلر غربی آب و هوا و شب و روز نقشی کلیدی دارند. فیلمساز تلاش می­‌کند از طریق آب و هوا و موقعیت‌­های زمانی درونیات و تاریکی­‌های قهرمان و دنیای فیلم را به نمایش بگذارد. به همین دلیل دیوید فینچر در فیلم هفت لس آنجلس را بارانی نشان می­‌دهد، اتفاقی که در این شهر گرمسیر کم­تر رخ می‌­دهد. یا باران و هوای ابری یکی از ویژگی­‌های کلیدی سریال کشتن (وینا سود – ۲۰۱۱) است که فضاسازی و مضمون آن را تاثیرگذارتر می­‌کند. بخش قابل توجهی از فیلم زندانی‌­ها هم در شب می­گذرد، چنان که گویی این تاریکی قرار است نشان دهنده میزان پلیدی حاکم بر دنیای فیلم باشد. در یک تریلر کره‌­ای چنین چیزی مشاهده نمی‌­شود. کم­تر از آب و هوا به عنوان یک ویژگی اثرگذار استفاده می­‌شود. کم­تر پیش می­‌آید در یک تریلر کره‌­ای روی این بخش تمرکز ویژه‌­ای شود، حتی در صورت اهمیت دادن به این موضوع، آن ظرافت و تیزبینی تریلرهای غربی در آن دیده نمی‌­شود. در فیلم من شیطان را دیدم اگرچه بخش عمده‌­ای از فیلم در شب رخ می­‌دهد، ولی در قسمت­‌های پایانی فیلم که اتفاقا تاریک­‌تر هم هست و تنش به اوج خود رسیده است، داستان در روز و حتی هوای آفتابی می‌­گذرد. همین اتفاق در مورد تعقیب کننده هم رخ می‌­دهد. ابتدا این تصور پیش می‌­آید که کل فیلم قرار است در یک شب رخ دهد. اما خورشید طلوع می­‌کند و دوباره بسیاری از اتفاقات پرتنش فیلم در صبح آفتابی به سرانجام می­‌رسند. به سختی می‌­توان تصور کرد آب و هوا و موقعیت زمانی در یک تریلر کره‌­ای نکته‌­ای مورد توجه فیلمساز باشد، این ویژگی در چارچوب صحنه­‌ها به صورت تک به تک مورد توجه قرار می‌­گیرد و معمولا به آن به چشم یک عنصر هنری جامع و پیوسته در کلیت فیلم نگاه نمی­‌شود.

خاطرات قتل (بونگ جون هو – ۲۰۰۳)

این موارد تنها بخشی از ویژگی­‌های تریلرهای کره‌­ای هستند. قطعا می‌­توان نکات دقیق­‌تر بیشتری هم پیدا کرد. نکته مسلم در مورد تریلرسازهای کره­‌ای این است که آن­‌ها قواعد این ژانر را به خوبی بلد هستند، خیلی خوب می‌­دانند کدام ویژگی‌­ها را در کار خود حفظ کنند و کدام عناصر جدید را اضافه کنند، بدون این که خدشه­‌ای به فیلم وارد شود. مثلا اضافه کردن شخصیت کودک در کنار قهرمان فیلم قبلا هم در فیلم­‌های این چنینی استفاده شده است، اما پلیس احمق چیزی است که بیشتر در تریلرهای کره‌­ای می­‌بینیم. فیلم ساختن در چارچوب ژانر به طور کلی کار سختی است، اما فیلم ساختن در چارچوب ژانر و هم­‌زمان تغییر دادن برخی عناصر و به این ترتیب، شخصی کردن آن از این هم سخت‌­تر است. و فیلمسازان کره‌­ای با این کار خود نشان می­‌دهند چه شناخت درستی از سینما و قواعد قصه­‌گویی دارند.

سینا بحیرایی/ دنیای تصویر