مردگان متحرک – The Walking Dead

سازنده و ناشر: Telltale Games , Skybound Games

سبک: ماجراجویی

سال: ۲۰۱۹

تحلیل روانشناختی بازی مردگان متحرک

تحلیل روانشناختی بازی مردگان متحرک

دکتر آندره‌آ لتامندی، روانشناس بالینی که به تولید پادکست هم می پردازد، در این مطلب به تحلیل روانشناختی دو شخصیت کلمنتاین و ای‌جی در فصل چهارم بازی مردگان متحرک می پردازد. 

در فصل چهارم ما زمانی با کلمنتاین آشنا می شویم که در اواخر دوران نوجوانیش به سر می برد. او همراه با ای‌جیسوار ماشین است، ای‌جی هم احتمالا کمی از کلمنتاین در فصل اول کوچک تر است، شاید چیزی مابین پنج تا هشت سالگی. کلمنتاین از زمان نوزادی تا به حال مشغول بزرگ کردن ای‌جی بوده است. در این فصل توازی های زیادی می بینیم. مسئولیتی که کلمنتاین در قبال ای‌جی احساس می کند شباهت زیادی به رابطه خودش با لی در فصل اول دارد. لی هم نه تنها سرپرست او بود، بلکه خیلی از مهارت های مورد نیاز برای بقا هم به او آموزش داد. 

ما در دوران کودکی به نوعی از استرس نیاز داریم که دائمی نباشد. به عبارت دیگر باید گفت این که ما هر از چندگاهی دچار استرس شویم برایمان مفید است. چون یاد می گیریم واکنش های تعاملی از خود نشان دهیم. مشکل ای‌جی این است که او از همان بدو تولد تقریبا به صورت پیوسته با مصیبت های زیادی دست و پنجه نرم کرده است، به همین دلیل از یک استرس سمی رنج می برد. در یک کودک در حال رشد، این واکنش های استرسی پیوسته بر روی سیستم های رشد و هماهنگی او اثر می گذارند. به عبارت دیگر، در فرآیند شکل گیری بنیان های اساسی مغز او، به علت فعال شدن واکنش استرسی اختلال های زیادی رخ می دهد، به این مرحله استرس سمی می گویند. این به این معنی است که دستگاه عصبی او متاسفانه از همان سنین پایین دچار آسیب شده است، یاخته های عصبی او به آن صورتی که لازم است به هم متصل نیستند، رشد نکرده اند و به درستی سرجای خود قرار نگرفته اند. به همین دلیل او با پیامدهای طولانی مدتی مواجه می شود. رشد احساسی و اجتماعی او دچار مشکل می شود یا با تاخیر در او صورت می گیرد. این مساله به ویژه در قدرت استدلال، اخلاقیات، ارتباط برقرار کردن با دیگران به شکل مشخص تری دیده می شود. به همین دلیل، با وجود این که کلمنتاین تلاش زیادی برای رشد درست و کامل ای‌جی می کند، اما ای‌جی در یک محیط پیوسته در معرض خطر به سر می برد و به همین دلیل در رشد مغزی او اختلال هایی صورت می گیرد. 

وقتی ای‌جی و کلمنتاین به مدرسه شبانه روزی می رسند و این جامعه جوان و کم جمعیت به گرمی از آن ها استقبال می کنند، کلمنتاین به راحتی با شرایط جدید وفق می یابد، ولی ای‌جی بسیار نگران و هوشیار عمل می کند. دیگران را گاز می گیرد یا به آن ها ضربه می زند، نگران است و به کسی اعتماد ندارد. این ها همه نشانه های مشخص اختلال استرسی پس از آسیب روانی هستند، هم چنین می توان آن ها را نشانه استرس سمی هم در نظر گرفت. پیوسته در معرض مصیبت بودن  باعث بروز چنین رفتارهایی در او می شود. احساس پشیمانی یا هم دردی هیچ گاه به صورت کامل در او شکل نمی گیرد، در برقراری ارتباط با آدم های دیگر مشکل خواهد داشت، روحیه پرخاش گرانه ای خواهد داشت و با توجه به محیطی که در آن زندگی می کند، چنین بی اعتمادی ممکن است خطرناک باشد. ما در سراسر بازی با این چالش مواجه می شویم. به واسطه تصمیم هایی که بازی در اختیار ما قرار می دهد، باید آینده ای‌جی را شکل دهیم، از او محافظت و سرپرستی کنیم و کاری کنیم که او به یک بیمار روانی تبدیل نشود. با قاطعیت می توان گفت این ظرفیت در او وجود دارد که در بزرگسالی به شخصی بدون نیاز به احساس پشیمانی، هم دردی یا ارتباط تبدیل شود. 

پرسشی که پیش می آید این است که چرا بقیه بچه ها وضعیتی مشابه ای‌جی ندارند؟ مثلا شخصیت تن در فصل چهارم تنها کمی از ای‌جی بزرگ تر است، ولی در بازی می بینیم که به ندرت دست به اسلحه می برد و اصلا از آن می ترسد. او توانایی کشتن دیگران را ندارد. از نظر من این مساله به نحوه بزرگ شدن، تربیت و محافظت این بچه ها در مدرسه و از سوی معلم هایشان برمی گردد. آن ها در جایی از بازی درباره این مساله صحبت می کنند که افراد بزرگسال ساکن در این مدرسه در شکل گیری این ویژگی های احساسی اجتماعی آن ها نقش داشته اند. این چیزی است که ای‌جی تحربه نکرده است. به این ترتیب مدرسه به جایی فوق العاده برای کنار هم قرار گرفتن شخصیت هایی مثل ای‌جی و تن تبدیل می شود. 

بخشی از صورت تن سوخته شده و قطعا او هم آسیب هایی دیده است. ولی او مثل ای‌جی نیست. دقیقا به همین دلیل است که به واسطه بازی مردگان متحرک می توانیم به درس هایی مهم درباره آسیب های روانی پی ببریم. این که شما یک آسیب روانی را تجربه کرده اید لزوما به این معنی نیست که در نهایت قرار است به یک آدم بد تبدیل شوید یا به بقیه آسیب بزنید. آن چه که مهم است، اتفاق های پس از این آسیب است. چه کسی مراقب شما خواهد بود؟ چگونه مورد محافظت قرار می گیرید؟ برای بازگرداندن حس اعتماد و بقا و انعطاف پذیری به چه کسی می توانید رجوع کنید؟ 

آیا ای‌جی اندوه را درک می کند؟ در صحنه مراسم تدفین مارلین و برودی، ای‌جی درک نمی کند چرا تن نقاشی می کشد و واکنش های احساسی از خود نشان می دهد. بقیه شخصیت ها این کار تن را درک می کنند. چرا که ما شاید ندانیم در زندگی پس از مرگ چه می گذرد، حتی شاید بعضی از مردم پوچ گرای محض باشند، ولی ابراز ناراحتی و ستایش از زندگی کارهایی است که ما انجام می دهیم تا  به خودمان و بقیه حس بهتری بدهیم. ای‌جی به هیچ وجه این مساله را درک نمی کند. شاید دلیل این امر این است که او خیلی کوچک است، ولی احتمالا دلیل اصلی این است که او تا به حال هنگام مردن دیگران چنین رفتارهایی ندیده است و احتمالا اولین بار است که با چنین چیزی مواجه می شود. 

در فصل چهارم ما شاهد روابط عاشقانه کلمنتاین می شویم. این که کلمنتاین وارد رابطه هایی می شود که هیچ وابستگی به مساله بقا ندارند، برای او کاملا مفید است. همه ما به نیازهای اساسی بقا مثل غذا و سرپناه احتیاج داریم. ولی خوشبختانه علاوه بر این ها، ما نیازهای اجتماعی و عاشقانه هم داریم. در این فصل به نظر می رسد کلمنتاین از نیازهای مورد نیاز برای بقا عبور کرده و این فرصت را پیدا کرده که نیازهای اجتماعی خود را تحقق بخشد. در روانشناسی یک هرم نیاز وجود دارد. وقتی خود در شما در شکل می گیرد و از نیازهای اساسی عبور می کنید، به سراغ نیازهای اجتماعی و ارتباطی، و در نهایت نیازهای شخصی می روید و بهترین حالت از خودتان را شکل می دهید. به این مرحله خودشکوفایی می گویند. به این ترتیب هرچه کلمنتاین با افراد وارد رابطه های عمیق تر می شود و این پیوندهای ارتباطی را شکل می دهد، شخصیت او هم رشد می یابد و معنا و هدفی در این دنیا پیدا می کند. 

ای‌جی هم برای معمولی شدن باید به دنبال ارتباط های مثبت با بقیه باشد. او مسیر طولانی پیش روی خود دارد. ولی هم چون بقیه آدم ها، ای‌جی هم ظرفیت پیدا کردن آن لذت و شادی و تبدیل شدن به یک آدم خوب از نظر ما را دارد. البته باید اعتراف کرد او تنها ۱ درصد شانس تبدیل شدن به یک آدم خوب را دارد. برای رسیدن به این نتیجه، اتفاق های خوب زیادی باید برای او رخ دهند. 

۵

دیدگاهی بنویسید.

avatar