۳ (۶۰%) ۲ votes

کشتن مرغ مقلد
نویسنده: هارپر لی
سال:
۱۹۶۰

برنده جایزه پولیتزر

تحلیل رمان کشتن مرغ مقلد

تحلیل رمان کشتن مرغ مقلد

خیر و شر در رمان کشتن مرغ مقلد

خیر وشر هیچ وقت از هم جدا نبوده اند. رابطه ی خیر و شر را می توان در متون مقدس، از داستان های ادم و حوا، و هابیل و قابیل گرفته تا افسانه ها و داستان های تاریخی، ادبیات و رسانه های امروزی مشاهده کرد. خیر و شر هیچ کدام بدون دیگری نمی توانند وجود داشته باشند. همزیستی و با هم بودن خیر و شر را در رمان کشتار مرغ مقلد می توان به وضوح دید آن هنگام که شخصیت های جیم، دیل و اسکات در جامعه مایکام درگیر مساله خیر و شر می شوند. جیم در شرایطی قرار می  گیرد که همزمان با خیر و شر مواجه می شود.
این مساله وقتی به تصویر کشیده می شود که جیم با خیر و شر از طریق انسداد حفره ی درون درختی، قضاوت ناروای جری، و خانم دوباس روبه رو می شود. جیم به عنوان کاراکتری بالغ تر و پخته تری معرفی می شود گرچه در بسیاری مواقع در مایکام در برخوردش با شر از خود جهل و نا آگاهی نشان می دهد. زمانی که ناتان رادلی حفره درخت را با سیمان پر می کند، جیم با شر رو به رو می شود. جیم این را حس می کند که ناتان رادلی تنها راه موجود برای ارتباط بین دوو و بچه ها را قطع می کند. خواننده متوجه می شود که بستن حفره درختی جیم را به شدت متاثر کرده همان طور که در این جمله می بینیم. “ وقتی بچه ها به خانه ی اسکات رفتند، دیدند که جیم گریه کرده است”.
با مسدود کردن حفره درخت شاید برای اولین بار جیم می فهمد که مایکام آن شهر فوق العاده و رویایی نیست که همیشه فکر می کرده است، چرا که در آن هم خوبی وجود دارد هم بدی… جیم کم کم می فهمد که چیزهای دیگری خیلی بیشتر از آنچه در محیط بیرون دیده می شود در مایکام برای اتفاق افتادن وجود دارد. نمونه ای دیگر از رویارویی جیم با خوبی و بدی در جامعه ی مایکام آن زمانی رخ می دهد که هیئت ژوری تام رابینسون را محکوم اعلام می کند. این مساله بازخورد جیم احساسات درونی اش را آشکار می کند.

حرکات و سکنات جیم افکار و احساسات او را نسبت به نظر و قضاوت جری نشان می دهد. جیم اعتماد زیادی به جری دارد، به خیالش آنان قضاوت منصفانه ای به نسبت او خواهند داشت، اما از آنان دلسرد می شود وقتی که همه شان او را گناه کار می خوانند، حتی کانینگام هم که از اول مخالف دیگر اعضای هیئت ژوری بود هم با آنان همراه شده است. این هم بخش دیگری است که جیم با هردوی بدی و خوبی در مایکام روبه رو می شود. در پایان جیم خوبی و بدی را در قالب خانم دوباس می بیند. اولین بازخوردی که در جواب بی حرمتی خانم دوباس از خود نشان می دهد عصبانیت است. “ جیم  خشمگین شد. آنچه جیم در چهره ی خانم دوباس می بیند یک پیرزن شیطان صفت است. چیزی بیشتر از شیطان در او می بیند وقتی از اتیکوس می شنود که خانم دوباس یک معتاد مرفینی است”. این ها دیدش را به نسبت خانم دوباس تغییر می دهد. جیم لایه ی دیگری از خانم دوباس را می بیند که قبلا ندیده است. جیم می بیند که گرچه او بدخلق و بد اخلاق است، اما دارای شجاعتی است که در جای خود صفتی خوب و قابل تحسین است. با اتفاقی که در مورد حفره درختی و رای هیئت ژوری می افتد، به این درک می رسد که هیچ چیز مطلق خوب یا مطلق بد نیست.

شخصیت دیگری که با واقعیت جداناپذیری خیر و شر مواجه می شود، دیل است. دیل هنوز جوان و معصوم است. در برخوردش با نیکی و بدی در جامعه، تجربه کسب می کند و از نظر فکری و احساسی رشد می کند. دیل در گردششان و نوع رفتاری که والدینش و خانم دولفوس رایموند با او دارند، با نیکی و بدی آشنا می شود. دیل رفتار آتیکوس و آقای گلیمر را با هم مقایسه می کند. او روی خوبی های آتیکوس و بدی های آقای گلیمر حساس و دقیق می شود. وقتی آقای گلیمر از تام رابینسون بازجویی می کند، دیل حس می کند که رفتار او با تام رابینسون به دور از عدالت است. آقای گلیمر برخلاف آتیکوس برای تام حرمتی قائل نیست و دیل با تام احساس همدردی می کند. احساس دیل نسبت به ناعدلالتی ها در این بخش مشهود است. “ آن،  آقای گلیمر پیر چنین رفتاری با تام دارد و با انزجار و تنفرآمیز با او سخن می گوید.” دیل حس می کند که رفتار تحقیر آمیز گلیمر با تام فقط به خاطر سیاه بودنش اشتباه است. در مقایسه هایی که دیل از نظر نوع رفتار میان آتیکوس و گلیمر برقرار می کند، او وجود همزمان نیکی و بدی را در آنان می بیند. دیل حس می کند که والدینش گاهی خوب و گاهی بد هستند. و گاهی حس می کند تمام رفتار های والدینش شیطانی است چون تمام آنچه انجام می دهند در مخالفت با اوست.

دیل در جایی می گوید که” آنجه می خواهم بگویم این است که آن ها بدون من خیلی راحت ترند… برایم هر چیزی که بخواهم می خرند  اما می گویند حالا که اونو داری دیگه برو و باهاشون بازی کن”. دیل شرح می دهد که چرا از خانه فرار می کند و در  توصیف رفتار والدینش رابطه ای بین خوبی و بدی می بینیم. اینکه والدین او هرچیزی که بخواهد را برایش می خرند را می توان به عنوان خوبی در نظر آورد. دیل خود را بی اهمیت و رها شده از طرف والدینش می بیند چون وقتی برایش اسباب بازی می خرند او را تنها می گذارند. در ارتباطش با والدینش حس می کند که هم نیکی وجود دارد هم بدی. نهایتا، دیل وقتی با آقای دولوف رایموند  ملاقات می کند هردو جنبه ی نیکی و بدی را در او می بیند، لایه ی شیطانی اش را در مجمع در مایکام و انسانیتش را وقتی از دیل در گردششان مراقبت می کند می بیند. از طریق آقای رایموند است که دیل متوجه می شود همیشه بیش از آن چه در ظاهر می بینیم، در واقعیت وجود دارد. با اینکه جامعه ی مایکام به آقای رایموند به چشم فردی مست با خلقیات شیطانی نگاه می کند، دیل و اسکات شاهد نیکی و خوبی در او هستند.
از نگاهی آقای رایموند بیشتر از اکثریت مردم مایکام دارای فضایل است چرا که او درک میکند هرچیزی چگونه باید باشد. این مساله دیل را متاثر می سازد چون می فهمد که حتی اگر به عنوان یک شیطان به آقای رایموند نگاه می شود، در حقیقت او آدم خوبی است. در این رمان شخصی که بیشترین برخورد را با خوبی و بدی جامعه دارد اسکات است. اسکات با خوبی و بدی از طریق  عامه ی مردم، آتش سوزی و بوو رادلی مواجه می شود.

اسکات خوب و بد را در انبوه مردم از هم جدا می کند. در مایکام شایعه ها و پیش داوری های زیادی وجود دارد. اسکات با فکر آتیکوس که همه ی مردم برابرند روبه رو می شود، و این در دید اسکات فضیلت بوده و پیش داوری های مردم مایکام ر‌ذیلت است. در طول آتش سوزی اسکات متوجه می شود گرچه مردمی در مایکام هستند که دیدگاه ها و افکاری اشتباه دارند، با این حال در حین آتش سوزی به دیگران کمک می کردند.
گرچه قتل باب امری بد و شر است، با این حال بوو کار نیک هم انجام می دهد، وقتی که از بچه ها محافظت می کند. ”حق با آقای تات بود… خوب این شبیه شلیک کردن به یک مرغ مقلد است، نیست؟”
اسکات به این نتیجه می رسد که حتی در رذل ترین اعمال هم گاهی فضیلتی وجود دارد. اسکات در پایان به این باور می رسد که بوو رادلی به هر حال انسان است گرچه همیشه به عنوان هیولایی به او نگاه شده است، با این همه خوبی هایی هم در وجود او می توان یافت.

با نگاه به مردم، آتش سوزی و بوو رادلی، اسکات می فهمد که همیشه جایی که بدی هست خوبی هم می توان پیدا کرد و خالی از خوبی نیست و بالعکس. مضمون همراه بودن خوبی و بدی در طول رمان کشتار مرغ مقلد دیده می شود. شخصیت ها با اتفاقات مختلفی مواجه می شوند که روی دید آنان نسبت به خوبی و بدی تاثیر می گذارد. حضور همزمان خوبی و بدی را هر روز و همه جا در جامعه و ارتباطات روزمره مان می توانیم ببینیم.

منبع: studymoose

دیدگاهی بنویسید

اولین دیدگاه را شما بنویسید

avatar